X
تبلیغات
خانه موسیقی - استاد حسین علیزاده

کنسرت مشترک حسین علیزاده و شهرام ناظری مردادماه سال جاری در تهران برگزار می‌شود

حسین علیزاده در نشست خبری رونمایی سایت آموزشی خود در تالار وحدت، از برگزاری کنسرت مشترک خود و شهرام ناظری در تهران خبر داد و گفت: در ادامه کنسرت‌هایی که در کشورهای مختلف اروپایی برگزار کردیم، قرار است در تهران نیز به اجرای برنامه بپردازیم.
وی در این نشست گفت: شیوه خواندن شهرام ناظری با زمانی که در «شورانگیز» خواند تفاوت کرده است، همانطور که ممکن است شیوه نوازندگی من نیز نسبت به آن زمان تغییر کرده باشد. من در هیچ تریبونی نسبت به ایشان جسارت نکرده‌ام گر چه این موضوع در میان هنرمندان تبدیل به فرهنگ شده است. من در بسیاری مواقع گفته‌ام که ناظری گناهش این است که شبیه دیگران نمی‌خواند. هر چند که او اکنون طرفداران زیادی دارد.
علیزاده افزود: گر چه اکنون راه بسیاری از دوستان قدیم از یکدیگر جدا شده است اما من معتقدم که با همدلی و همفکری می‌توان کارهای خوبی ارائه کرد نه فقط صرفا با اسم‌های معروف. گر چه اگر همدلی وجود داشته باشد، نام‌های معروف هم کارهای خوبی اجرا خواهند کرد.
 
کنسرت مشترک شهرام ناظری و حسین علیزاده با اجرای آثاری از حسین علیزاده، 5 تا 8 مردادماه در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران برگزار می‌شود.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 و ساعت 23:37 |
مي بيني، افسردگان بيدارند
مهدي ميرمحمدي

آيندگان، آنها که از پس ما مي آيند اگر بخواهند چيزکي از امروز ما بدانند، پس از سرک کشيدن در تاريخ رسمي بايد لحظاتي هم گوش به موسيقي حسين عليزاده بدهند که او هم به گونه يي ديگر شايد بي آنکه خود خواسته باشد تاريخ به صدا نوشته است.

حالا 31 سال از آن پاييز 1356 که حسين عليزاده به کار ضبط قطعه هيجان زده «سواران دشت اميد» مشغول بود، گذشته است. موسيقي او در تمام اين سال ها در کنش و واکنش با پيرامون خود بوده . زماني هيجان زده و در قالب گروه چاووش در واکنش به حوادث 17 شهريور1357 قطعه «ژاله خون شد» را مي نويسد و هيجان زده فرياد برمي آورد؛ «ژاله خون کن/ خون جنون کن/ سلطنت زين جنون واژگون کن »، در روزگاري ديگر و در سال 1362با دردانه اش، «ني نوا» چنان طعم صوتي روزگار خود را منعکس مي کند که همه جريانات سياسي، اجتماعي و فرهنگي که گاه حتي متضاد با يکديگر هستند اين اثر را صداي موسيقي شده جهان خود مي دانند. در روزگاري بعدتر همراه با زلزله رودبار مي لرزد که صدايش مي شود قطعه «آواي مهر». در روزگار اصلاحات در يکي از قطعه هاي ساخته او در آلبوم «فرياد»، شجريان از مشيري مي خواند؛ «من به تنگ آمده ام از همه چيز/ بگذاريد هواري بزنم/ آي/ با شما هستم،/ اين درها را باز کنيد.» آنگاه که در سال 86 و در کنسرت خود با گروه«هم آوايان» باز هم روي شعري از مشيري موسيقي نوشت؛ با همين ديدگان اشک آلود/ از همين روزن گشوده به دود / به پرستو به گل به سبزه درود» بسياري از حاضران در تالار بزرگ کشور ارجاعات و کنايات او را دريافتند.

اما اين همگام شدن با زمانه همه امکان و توانايي آثار عليزاده نيست. هنرمند چه بخواهد و چه نخواهد اثرش شاهدي است از زمان خلق آنها. از اين فراتر، تاريخ هنر ايراني آثار بسياري به خود ديده است که در قاعده هاي زيبايي، درهم و برهم نشان مي دهند اما اسناد تاريخي مهمي محسوب مي شوند. اينجا مملو از آثاري است که در جهان هنر هيچ چيزند در جهان اسناد همه چيز. در بسياري موارد هنر نزد هنرمند ايراني يا وسيله يي براي آموزش بوده يا بهانه يي براي نگارش تاريخ غيررسمي. در مواردي بهترين وسيله براي بيان ايدئولوژي و گاه فراتر مبارزه سياسي. در نتيجه اثر هنري کمتر از همه هنر بوده و بيشتر ابزاري براي کارهاي ديگر. به همين خاطر است که گاه آثار هنري ما توان حيات در طول زمان را ندارند. نمي توانند براي آيندگان ملموس و زنده باشند چراکه شيوه هاي آموزش، رفتار هاي سياسي و ايدئولوژي ها مدام در حال تغييرند. از همين رو نسخه يي که در عصر مشروطه فلان نمايشنامه نويس براي آن روز ها پيچيده است براي امروز کمي بيات و بي مزه به نظر خواهد رسيد. اين برخورد ابزاري با هنر باعث مي شود انبوهي از آثار هنري ما اسناد مهمي از زمانه خلق خود باشند اما به عنوان يک اثر هنري ناقص و عقب مانده نشان بدهند. آثار آخوند زاده يا ميرزا آقاي تبريزي را در يک آزمايشگاه تاريخ سطر به سطر، مو به مو بايد کالبدشکافي کرد اما اگر فکر کنيم اين آثار براي مخاطب تئاتر شهر تهران در سال 1387هم به همين ميزان مهم خواهد بود به بيراهه رفته ايم. موسيقي ايراني براي يک هنرآموز بدون نام و آثار ميرزا عبدالله و آقا حسينقلي چيزي کم خواهد داشت اما موسيقي آنها چنان با روانشناسي زمانه شکل گيري (يا به عبارت بهتر مدون شدن) خود پيوند خورده است که تنها بايد ساده انگار بود که فکر کنيم بي کم و کاست مي توان آن را براي گوش هاي سال 1387 هم تجويز کرد. خصلت هاي رواني ناشي از شکست که مفهومي فراگير در عصر قاجار محسوب مي شود، چه به جهت شکست هاي سياسي نظامي و چه شکست فرهنگي در مواجهه با فرهنگ ديگري در اين موسيقي نمود پيدا کرده است. يا خمودگي ها و تزئينات بزمي جاري در زندگي دربار به عنوان مهم ترين حامي موسيقي در آن دوران که مي توانست مقابل نبايد ها از اين هنر دفاع کند به نوعي در اين موسيقي منعکس شده . دربار و درباريان مهم ترين مخاطب موسيقي در عصر قاجار بوده اند و اين همسويي بسيار طبيعي نشان مي دهد. پس هم نبض بودن با زمانه و جامعه هرچند يکي از خصلت هاي موسيقي عليزاده محسوب مي شود اما چگونگي اين هم نبض شدن است که او را از انبوه ديگران متفاوت مي کند. او در نخستين تجربه هاي فراگير خود هيجان زده نشان مي دهد. اتفاقاً در مواردي هنرش ابزاري است براي هدفي ديگر. در عکس هاي باقيمانده از روزگار کانون چاووش در جاهايي مي بينيم که هنرمند ساز خود را همچون اسلحه در دست گرفته است. (نگاه کنيد به دو عکس منتشرشده در همين ويژه نامه در مطلب مربوط به عليزاده و کانون چاووش.) وقتي در همان دوران و در قطعه «ژاله خون شد» مي شنويم؛ «من به خاک افتادم تو بگذر/ بهر ايجاد دنياي بهتر» هنر وسيله يي به نظر مي آيد براي رسيدن به آن دنياي بهتر. هويتش به ابزار بودن و واسطه بودن گره خورده است. در اينجا عليزاده شبيه مي شود به همان شاعران، نمايشنامه نويسان و ديگر هنرمنداني که در آغاز عصر تجدد هنر را وسيله يي مي دانستند براي ايجاد دنياي بهتر. در ادامه اما عليزاده رندي مي آموزد. چند سال بعد از اين و در سال 62 در قطعه «ني نوا» او به صدايي چندوجهي دست پيدا مي کند. چنان که هر گروه وسليقه يي اين اثر را صداي جهان خود مي داند اما هيچ گاه حکم نهايي وجود ندارد و چنين ني نوا مي شود نوستالژي نه يک نسل که چند نسل. خود هنرمند نيز تاکنون رندانه در برابر هرگونه اظهارنظر قطعي درباره سمت و سوي اثر خود ايستاده است. در جايي به خاموشي هاي تهران در زمان بمباران، در جايي ديگر به گرايشات مذهبي و در جايي ديگر به روزگار جنگ زده اشاره مي کند. مهم اين است که ني نوا چنان خط هاي ارتباطي محکمي با زمانه خلق خود دارد که انبوه مخاطبانش صداي جهان خود را در آن احساس مي کنند. اين اثر با درونمايه ثابت «ماتم» در هر جهاني به گونه يي مورد خوانش قرار مي گيرد و انبوه ماتم زدگان را از هر جهاني با خود همراه کند. عليزاده در ادامه به مرحله يي از رندي مي رسد که وقتي به بهانه زمين لرزه رودبار قطعه «آواي مهر» را مي نويسد، موسيقي او مي تواند شرح حال هر روح لرزيده يي باشد.

---

حسين عليزاده به شکل رسمي تحت دو نظام آموزشي متفاوت قرار مي گيرد. او در آغاز يکي از محصلان هنرستان ملي موسيقي در زمان مديريت حسين دهلوي بوده است. اين هنرستان به نوعي همسو با نظريات علينقي وزيري اداره مي شد، يعني حفظ موسيقي اصيل ايراني اما با نگاهي انتقادي به آن که باعث ايجاد مرز هاي جديد در اين موسيقي مي شد. همچنين تطبيق موسيقي ايراني با ديدگاه هاي آکادميک غربي از ديگر اهداف علينقي وزيري محسوب مي شد که در اين هنرستان نيز پيگيري مي شد. عليزاده بعدها تحصيلات خود را در دانشکده هنر هاي زيبا ادامه مي دهد و اين همزمان مي شود با حضور او در «مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني» و فضاي متفاوتي را به لحاظ آموزش تجربه مي کند. در اين مرکز اعتقاد بر اين بود که شيوه هاي آموزشي غربي با روحيه موسيقي ايراني سازگار نيست. از همين رو شيوه هاي آموزش در اين مرکز متفاوت و متضاد با شيوه هاي آموزش در هنرستان موسيقي ملي قرار داشت. عليزاده در اين مرکز در ارتباط با استاداني همچون عبدالله خان دوامي، نورعلي برومند و داريوش صفوت و... قرار مي گيرد و ديدگاه هايي کاملاً متفاوت با ديدگاه هاي وزيري، خالقي، دهلوي، فخرالديني و... را تجربه مي کند. او زماني را نيز در دانشگاه آزاد برلين به تحصيل مي پردازد که طبيعتاً شيوه يي متفاوت با دو مرکز آموزش قبلي را تجربه مي کند. اين قصه پر پيچ خم آموزش در زندگي حسين عليزاده تاثير مستقيم در آثار او مي گذارد. مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني يکي ديگر از آن جريانات واکنشي در هنر ايراني است که در واکنش به حضور هنر ديگري (غرب) يا تاثيرپذيري هنر ايراني از هنر غرب قد برفراشتند و هنر ايراني را جدا و پالوده از هنر غرب پي مي گرفتند. در اين جريانات هنر غرب بي ارتباط با انسان ايراني تصور مي شد و ميل بازگشت به خويشتن که در قالب بازگشت به گذشته رخ مي داد سرلوحه اين جريانات قرار مي گرفت. هنر ايراني در شکل مدون و منظم شده آن هم در وضعيت پالوده که هيچ تاثير يا تلفيقي با هنر غرب در آن ديده نشود هميشه با تاخير نسبت به حضور هنر ديگري يا در واکنش به آن حرکت خود را آغاز کرده است. اينچنين واکنش هايي را در نقاط مختلف تاريخ ايران مي توان پيگيري کرد. نمونه آنکه در حوزه تئاتر شاهين سرکيسيان در محفل/ کارگاه خود در نيمه دوم دهه 30 شروع به ترويج آموزش نظرات استانيسلاوسکي کرد و به ترجمه نمايشنامه هاي خارجي پرداخت. او اعتقاد داشت اگر يک ايراني يک متن خارجي را به زبان فارسي اجرا کند به تئاتر ملي دست پيدا مي کند. او در دست نوشته هاي خود بارها اشاره کرده است پناه بردن به موزه ها و کشف دوباره شيوه هاي نمايش هاي ايراني که پيش از حضور تئاتر به شکل غربي در ايران حضور داشته اند راهگشاي رسيدن به تئاتر ملي نيست اما از ميان شاگردان او در محفل/ کارگاهش بخش عمده يي در نقطه مقابل نظريات او قرار گرفتند. چهره هايي همچون علي نصيريان و عباس جوانمرد که بعد ها از مهم ترين چهره هاي گروه تئاتر «هنر ملي» محسوب مي شوند به سراغ شيوه هاي نمايش هاي ايراني رفتند. جوانمرد اعتقاد داشت ساختار هاي درام غربي با روحيه انسان ايراني سازگار نيست و بايد درام ديگرگونه يي را از فرهنگ خود استخراج کند. اگر سرکيسيان روي خوشي به سياه بازي و ديگر شيوه هاي نمايش ايراني نشان نمي داد در عوض از محفل/ کارگاه او چهر ه يي همچون علي نصيريان رخ نشان مي دهد که دلبسته شيوه نمايشي سياه بازي است. اينچنين واکنش هايي نسبت به حضور هنر غربي يا هنر تلفيق شده را به وضوح در هنر ايراني مي توانيم پيگيري کنيم. از همين رو هنر هاي ايراني در شکل پالوده و بدون ردپاي هنر غرب در آن دوران هميشه شخصيتي واکنش گرا داشته اند. جريان«مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني» نيز يکي ديگر از اين جريانات واکنشي بوده است. موازي با اين جريانات واکنشي در حوزه علوم انساني و روشنفکران اين حوزه نيز با جريان بازگشت به خويشتن روبه رو مي شويم. در برهه يي از تاريخ ايده بازگشت به خويشتن به نقطه اشتراک روشنفکران علوم انساني تبديل مي شود. اين روشنفکران از احمد فرديد گرفته تا دکتر شريعتي و از آل احمد گرفته تا داريوش شايگان با وجود اختلاف در ديدگاه هاي نظري و فرهنگي در نقطه يي به نام بازگشت به خويشتن به يکديگر مي رسند. اما اوج همگامي اين جريان در علوم انساني را با هنرمنداني که به دنبال هنر ايراني پالوده از جريانات غربي بودند مي توان در دوران انقلاب جست وجو کرد. بي دليل نيست که با وجود موسيقي پاپ و راک که طبع شان بيشتر با مفهوم اعتراض سازگار است اين موسيقي اصيل ايراني است که به عنوان صداي مبارزه و در قالب موسيقي انقلابي ظاهر مي شود. البته بايد در نظر داشت تمام آنچه در اينجا به طور کلي ترسيم مي شود در جزئيات و در مورد خاص هر هنرمند با چون و چراهايي همراه است. مگر نه آنکه عليزاده در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي به تحقيق و مطالعه روي رديف ها و گوشه هاي ايراني مي پردازد اما آنچه به عنوان نمونه هايي از دست و پنجه نرم کردن با رديف ها ارائه مي کند بيشتر شبيه به برداشتي آزاد از موسيقي رديف دستگاهي به نظر مي آيد که مي تواند تاثير حضور در هنرستان ملي و پرورش در مکتب غيرسنتي و در عين حال سنتي علينقي وزيري باشد. در ميان کارنامه کاري عليزاده قطعه يي وجود دارد به نام «عصيان» که شايد براي مخاطبانش از آثار مهم او نباشد اما در کارنامه او نقطه يي ويژه محسوب مي شود. عليزاده اين قطعه را براي ساز هاي زهي و هارپ در سال63 و در خارج از کشور مي نويسد که همانجا نيز ضبط مي شود. خود آهنگساز به بعضي از ضعف هاي آن معترف است از جمله آنکه ساز هارپ ويژگي هاي لازم براي تلقين مفهوم عصيان برخوردار نيست. اما شايد عصيان در جايي ديگر رخ داده است. آهنگساز صدايي را خلق کرده است که در ميان آثارش در دور ترين نقطه نسبت به موسيقي ايراني قرار دارد و اين خود عصياني است که گواهي از بسياري از فعل و انفعالات اجتماعي، سياسي و فرهنگي مي دهد. حاشيه هاي فرهنگي موسيقي عليزاده بيش از اينهاست که در اين کوتاه تنها نمونه وار اشاره کردم.

---

در خوانشي غيرموسيقايي ني نوا ديالوگي است ميان من و من. ميان خالقش با خالقش. ميان مخاطبش با مخاطبش. يکي با صداي ني سخن مي گويد و ديگري به صداي ساز هاي زهي. ني دروني ترين صداي وجود است و ساز هاي زهي آن بخش از وجود که با پيرامون و جامعه در ارتباط است. من درون افسرده احوال است. ني ناله مي کند و زهي ها او را به بيداري و حرکت فرا مي خوانند. در قطعه سوم اين حرکت آغاز مي شود. درون فسرده حرکت آغاز مي کند که مي بيني افسردگان بيدارند.
+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 7:18 |
حسین علیزاده در شهریور ماه سال ۱۳۳۰ در تهران متولد شد. ایشان فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای تهران هستند و شاگرد اساتیدی همچون عبدالله دوامی، هوشنگ ظریف، داریوش صفوت، علی اکبر خان شهنازی و ... بوده اند.

علیزاده از معدود موسیقدانانی بوده است که به غیر از نوازندگی، آهنگسازی، رهبری گروه، به فعالیت هایی همچون پرداختن به ردیف و انتشار کتاب های آموزشی در این زمینه، موسیقی فیلم و سریال، همکاری با هنرمندان غیر ایرانی و خلق آثاری زیبا و همچنین ساخت ساز جدید و تلاش برای احیای سازهای فراموش شده اشاره کرد. قابل ذکر است که ایشان در نواختن تار و سه تار سبک خاص خود را دارند.

حصار و سواران دشت امید از جمله آثار نخستین علیزاده است که در سال ۵۶ منتشر شد. این آثار به گفته علیزاده در زمان خدمت سربازی در پادگان فرح آباد ساخته شد. حسین علیزاده قطعه حصار را در دستگاه چهارگاه خلق کرد و آن را زندانیان در بند رژیم شاه تقدیم کرد. نوازندگی تنبک این اثر بر عهده بهمن رجبی بود و آوازش را بیژن کامکار خواند.

دانلود کنید : قطعه حصار در دستگاه چهارگاه

یکی دیگر از آثار علیزاده در همان دوران که به صورت سرود خلق شد " ژاله خون شد" با شعری از سیاوش کسرایی بود. به گفته علیزاده این اثر یک شبه ساخته شد. مضمون این اثر مربوط به حادثه ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۷ در میدان ژاله بود.

دانلود کنید: ژاله خون شد

 بعد از انقلاب و شروع جنگ علیزاده شاهکاری را خلق کرد که میتوان آن را یکی از برترین آثار موسیقایی در تاریخ موسیقی معاصر ایران دانست. " نی نوا " اثری است برای نی و گروه سازهای زهی در دستگاه نوا. هرچند در مورد نام این اثر بحث های مختلفی شده است و بعضی این اثر را یادآور واقعه کربلا می دانند و صدا و سیما این اثر را متاسفانه فقط در ایام عاشورا پخش می کند اما هیچگاه این اثر ارزش والای هنری خود را با اینگونه کم مهری ها از دست نمی دهد و در خاطر هنردوستان خواهد ماند.

تکنواز نی این اثر " جمشید عندلیبی " است که با اجرای این اثر اعتبار خاصی در جامعه موسیقی پیدا کرد.

 دانلود کنید: در آمد نوا از آلبوم نی نوا

 چندی بعد علیزاده جهت ادامه تحصیلات به خارج از کشور می رود. و بعد از چند سال دوری آثار زیبایی را با گروه های شیدا و عارف خلق می کند. که از جمله می توان به شورانگیز و راز و نیاز اشاره کرد. این آثار که با همکاری موسیقیدانان بنام گروههای عارف و شیدا و با خوانندگی هنرمندانی همچون؛ شهرام ناظری، صدیق تعریف، علیرضا افتخاری و بیژن کامکار اجرا شد؛ نمونه های زیبایی از گروه نوازی در موسیقی ایرانی بودند. مشابه این گروه نوازی را پیشتر اساتیدی همچون فرامرز پایور تجربه کرده بودند اما اجراهای علیزاده حاکی از توانای بالایی از آهنگسازی و تنظیم داشت.

 دانلود کنید : قطعه سماع آسمان در راست پنجگاه از آلبوم راز و نیاز با صدای افتخاری

دانلود کنید : همنوازی سه تار علیزاده با آواز شهرام ناظری در بیات ترک از آلبوم شورانگیز

 شورانگیز و راز و نیاز را می توان جز آخرین آثاری دانست که در قالب کاملا" سنتی و به صورت تک صدایی توسط علیزاده منتشر شد. هر چند علیزاده در آلبوم صبحگاهی اثری تقریبا" مشابه آثار قبلی خود اجرا کرد. اثری در چهارگاه با آواز محسن کرامتی. که شروع آن تنظیمی بسیار زیبا بود از قطعه "سلام" استاد حسن کسایی. علیزاده در بروشور این آلبوم با ذکر مقدمه ای در مورد خلق این آهنگ، تنظیم جدید این اثر را به خالق این اثر تقدیم می کند.

دانلود کنید: قطعه سلام با تنظیم استاد حسین علیزاده

دانلود کنید: نت قطعه سلام ساخته استاد کسائی  از و بلاگ   تار و سه تار

آلبوم راز نو اثری بود که انتشار آن حکایت از فضای خاصی می کرد که علیزاده در جستجوی آن بود و این فضا حتی در آخرین اثر علیزاده به نام "سرود گل" ادامه دارد.

در این فضا علیزاده سعی دارد که موسیقی ایرانی را ازفرم همیشگی خود خارج کرده و مسیری جدیدی را جستجو کند. بدین معنا موسیقی ایرانی را که معمولا" به صورت فرم مونوفونیک است به صورت پلی فونیک اجرا کند و همینظور از سازهایی که معمولا" در گروه نوازی کاربرد زیادی ندارند و یا مهجور هستند استفاده کرده و در همین راستا حتی دست به ساخت سازهای جدیدی زد. و یا پیوند زدن گوشه های موسیقی ایرانی و پدید آوردن مقام های جدید.

آلبوم راز نو همانطور که از نامش پیداست حکایت از همین فضای جدید دارد. اثری که قسمتی از آن در مقام "داد و بیداد" است.  این مقام از دو مقام "داد" از ماهور و "بیداد" از همایون به وجود می آید. علیزاده در اثری زیبا به نام " زمستان است" با همکاری استاد شجریان و همایون و کیهان کلهر از این مقام استفاده کرد. اثری که کاملا" به صورت آواز بود و هیچ گونه تصنیفی نداشت. این اثر را حتی می توان جز معدود آثار استاد شجریان دانست که کاملا" در یک دستگاه و بدون تصنیف و فقط به صورت آواز به همراه یک شعر اجرا می شود. " زمستان است" اثری بود که نقد های فراوانی را در پی داشت. اما به باور نگارنده مقام داد و بیداد و تار علیزاده و کمانچه کیهان کلهر فضای بسیار زیبایی را برای شعر اخوان ثالث به وجود آورد.

 دانلود کنید: تصنیف فلک از آلبوم راز نو با اجرای گروه هم آوایان

دانلود کنید: آواز شجریان با تار علیزاده و کمانچه کلهر در مقام داد و بیداد از آلبوم زمستان است

حسین علیزاده همچنین در مجموع آثار " بی تو به سر نمی شود"، " فریاد"، "ساز خاموش" و "سرود مهر" همکاری خود را در گروه اساتید با استاد شجریان ادامه داد. که در این میان " بی تو به سر نمی شود" با اقبال عمومی بهتری روبرو شد.

 دانلود کنید: تصنیف بی تو به سر نمی شود با آهنگسازی علیزاده و آواز محمد رضا و همایون شجریان 

         گروه استاید

حسین علیزاده یکی از آهنگسازان موفق در حیطه موسیقی فیلم بوده است. یکی از اولین تجربه های موفق علیزاده در این زمینه موسیقی فیلم " دلشدگان" به کارگردانی مرحوم علی حاتمی است. این فیلم را که می توان فیلمی موزیکال شناخت از معدود فیلم هایی است که در زمینه موسیقی اصیل ایرانی ساخته شده است. یکی دیگر از نکات شاخص موسیقی این فیلم همکاری استاد شجریان و مرحوم فریدون مشیری است.

 دانلود کنید: تصنیف دلشدگان با آهنگسازی علیزاده ، آواز شجریان، شعر فریدون مشیری

                                 علیزاده و مرحوم حاتمی

بهمن قبادی یکی دیگر از کارگردانانی است که همکاری گسترده ای با استاد علیزاده داشته است. این همکاری ها با موسیقی فیلم " زمانی برای مستی اسب ها" آغاز شد. فیلمی که برنده جایزه دوربین طلایی جشنواره کن شد. دومین همکاری علیزاده و قبادی به فیلم " لاک پشت ها هم پرواز می کنند"باز می گردد، که به باور نگارنده یکی از غم انگیزترین فیلم های تاریخ ایران است. علیزاده اگرچه کرد نیست ولی به خاطر شناخت وسیعی که از موسیقی کردی دارد، توانسته با بهره گیری از سازهای محلی و همچنین لالایی های مادرانه خاص منطقه موسیقی فوق العاده زیبایی خلق کند. قابل ذکر است که این فیلم یکی از پر افتخارات ترین فیلم های تاریخ ایران است.

دانلود کنید: قسمتی از موسیقی فیلم "لاک پشت ها هم پرواز می کنند"

نیوه مانگ آخرین فیلم بهمن قبادی است که به مناسبت بزرگداشت موتزارت آهنگساز اتریشی ساخته شده است. آهنگسازی این اثر هم بر عهده استاد علیزاده بوده است.

دانلود کنید: تصنیف محلی خالو ریبوار با تنظیم علیزاده

دانلود کنید: پیشگاه بهار از موسیقی فیلم نیوه مانگ

علاقمندان می توانند گوشه هایی هم از آهنگسازی علیزاده را در این ویدئو کلیپ در سایت یوتیوب ببینند.

تصویری: نیوه مانگ

 یکی دیگر از آهنگسازی های شاخص علیزاده در زمینه موسیقی فیلم، فیلم گبه به کارگردانی محسن مخملباف است.

دیگر فیلم هایی که علیزاده آهنگسازی آنها را بر عهده داشته است عبارتند از: آواز گنجشکها، چوپانان کویر، از اعصار، عشق طاهر، ایران سرای من است، زشت و زیبا، دختران خورشید، ابجد، میراث کهن ، ابر و آفتاب و مدرسه ای که باد برد.

دانلود کنید: قسمتی از موسیقی فیلم " از اعصار"

 زیر تیغ به کارگردانی محمد رضا هنرمند تنها سریال تلویزیونی است که موسیقی آن را علیزاده ساخته است.

دانلود کنید : " سوگ" از موسیقی سریال تلویزیونی زیر تیغ

حسین علیزاده به غیر از نوازندگی سازهای تار و سه تار در بسیاری از آلبوم ها و یا کنسرت هایش به نوازندگی سازهایی همچون دیوان، رباب، عود، شورانگیز و سلانه پرداخته است و در بعضی از آثارش همچون نوبانگ کهن با سازهایی نوازندگی کرده است که در گروه نوازی امروزی کاربرد زیادی ندارد و یا سازهایی در حال فراموش شدن هستند. آلبوم نوبانگ کهن در دستگاه شور که در چنین فضایی ساخته شده حاصل همکاری حسین علیزاده و خسرو سلطانی است، در این اثر خسرو سلطانی سازهای بادیی همچون: کرنا، سرنای بلند و سرنای کوتاه زده است و حسین علیزاده عود، رباب و سه تار زده است.

دانلود کنید: کرشمه شور از آلبوم نوبانگ کهن

بعد از زلزله رودبار علیزاده اثری به نام آوای مهر را برای کمک به آسیب دیدگان این حادثه منتشر کرد. قسمت اول این آلبوم شامل قطعاتی به نام "زندگی"، طلوع، عمق فاجعه، آوای مهر و عروج می باشد که روایت گر این حادثه غم انگیز ۳۱ خرداد ماه ۶۹ است.

قسمت دوم آلبوم شامل دو اثر عصیان و رویا می باشد. عصیان یک فانتزی برای ارکستر زهی، هارپ و سازهای کوبه ای می باشد و رویا هم فانتزی کوتاهی برای هارپ و فلوت می باشد.

دانلود کنید: زندگی ، از آلبوم آوای مهر

همانطور که ذکر شد علیزاده به غیر از تار و سه تار که جز سازهای تخصصی اش به شمار می رود در آثارش سازهای دیگری هم نواخته است. یکی از این سازها " سلانه " است که با ایده خود علیزاده ساخته شد. علیزاده هدف از ساخت این ساز را تنوع در سازبندی ارکستراسیون ایرانی می داند و همچنین اضافه کردن سازهایی با صدای بم تر. یکی از اشکالاتی که از سازهای ایرانی گرفته می شود زیر بود صدای آنهاست. تقریبا" می توان گفت تنها ساز عود است که صدای نسبتا" بمی دارد.

            

علیزاده هدف از انتخاب نام" سلانه" را برای این ساز را از این جهت می داند که ساخت آن به کندی و یا به قول معروف سلانه سلانه شکل گرفت.

در آلبوم سلانه علیزاده در چهار دستگاه "اصفهان"، "سه گاه"، "بیات کرد" و "افشاری" قطعاتی را اجرا کرده است.

دانلود کنید: مهتاب در آواز اصفهان از آلبوم سلانه

" به تماشای آبهای سپید" اثری است که در سالهای اخیر مورد توجه خاص موسیقی دوستان قرار گرفت. این آلبوم که حاصل همکاری مشترک گروه ایرانی هم آوایان به سرپرستی علیزاده و ژیوان گاسپاریان (نوازنده بنام ارمنستانی ساز دودوک) و گروهش در کنسرت تابستان سال ۱۳۸۲ در کاخ نیاوران تهران می باشد.

در این اثر که شامل آثاری ایرانی و ارمنی است با تنظیمی زیبا و همدلی خاصی بین اعضای دو گروه اثری شکل می گیرد که نامزد جایزه گرمی در سال ۲۰۰۶ می شود. هر چند این اثر برنده جایزه نشد ولی نشانگر تجربه موفقیت آمیز علیزاده در پیوند زدن مشترکات فرهنگی دو ملت ارمنستان و ایران بود.

 در این آلبوم ترانه " ساری گلین" به سه زبان ارمنی، آذری و فارسی با تنظیمی بسیار زیبا اجرا شده است.

دانلود کنید: ساری گلین از آلبوم به تماشای آبهای سپید

قسمت عمده ای از آثار علیزاده شامل تکنوازیهای تار و سه تار و یا دونوازی با سازهای همچون نی می باشد.

از جمله آثاری که علیزاده به صورت دونوازی اجرا کرده است می توان به آلبوم همنوایی اشاره کرد که شامل دونوازی تار علیزاده و ارشد طهماسبی است. همچنین علیزاده در آلبوم "چهارگاه و بیات ترک" با حسین عمومی به دونوازی می پردازد.

دانلود کنید: پیش درآمد سه گاه با همنوازی علیزاده و طهماسبی و داریوش زرگری

دانلود کنید: تصنیف کردی افشاری هه روایه با همنوازی علیزاده و داریوش زرگری از آلبوم همنوایی

دانلود کنید: تصنیف کردی افشاری هه روایه با تار علیزاده و آواز و نی حسین عمومی

یکی دیگر از آثار تکنوازی علیزاده به شکل سنتی آلبوم هجرانی است که در دو دستگاه ماهور و سه گاه اجرا شده است.

دانلود کنید: مخالف سه گاه از آلبوم هجرانی

   

از دیگر آثاری که علیزاده به صورت تکنوازی اجرا کرده است می توان به آلبوم های "ترکمن"، "کنسرت نوا"، " راست پنجگاه"، "کنسرت همایون"، "سه گاه"، "پایکوبی" اشاره کرد.

دانلود کنید: درآمد راست پنجگاه از آلبوم ترکمن

دانلود کنید: بسته نگار از آلبوم کنسرت نوا

دانلود کنید: تکنوازی سه تار علیزاده از آلبوم کنسرت همایون

آخرین اثر علیزاده آلبوم سرود گل است که با همکاری گروه هم آوایان اجرا شده است.

        

در سرود گل افسانه رسايی و و پوريا اخواص آواز می خوانند. نيما و صبا پسرهای دوقلوی حسين عليزاده رباب و کمانچه می زنند. حسين عليزاده "شور انگيز" می نوازد و علی بوستان نوازنده سه تار هست. مجيد خلج هم تمبک و دف می زند.اشعار این آلبوم از آثار شاعرانی چون مولانا ، حافظ نيما و فريدون است

دانلود کنید: اولین تصنیف این آلبوم

از جمله کتابهای آموزشی که توسط علیزاده نگارش شده اند می توان به:

ده قطعه برای تار ۱،۲،۳،۴ آموزش سه‌تار‌ دوره مقدماتی ،آموزش تار و سه‌تار دوره‌ متوسطه ‌ بوسه‌های باران ردیف مقدماتی تار و سه‌تار (کتاب سوم هنرستان) اشاره کرد.

یکی از آثار معروف علیزاده چهار مضراب ماهور است. که در ۱۰ قطعه برای تار منتشر شده است. در آلبوم زردی خزان هوشنگ کامکار این اثر را به صورت بسیار زیبایی در فرم کنسرتو تنظیم کرده است. قابل ذکر است تکنواز تار این اثر حمید متبسم است نه خود علیزاده.

در ادامه می توانید نت و اجرای آهنگ را دانلود کنید.

صفحه اول نت

صفحه دوم نت

صفحه سوم نت

دانلود کنید: کنسرتو تار از آلبوم زردی خزان با تنظیم هوشنگ کامکار بر اساس چهار مضراب ماهور علیزاده

 اجرای تصویری چهار مضراب ماهور توسط خانم صهبا مطلبی

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 23:6 |
گفت‌وگو با حسين عليزاده كاري سخت و آسان است؛ يا به قول او سهل و ممتنع آساني‌اش به دليل برخورد خوب و به دور از تفرعن اوست و اينكه راه گفت‌وگو را با جواب‌هاي عجيب و غريب و غيرمنطقي بر شما نمي‌بندد.

سختي‌اش هم اين است كه عليزاده با دقت تمام به پرسش‌ها پاسخ مي‌دهد و پرسشگر بايد با آمادگي كامل سراغ او برود. به بهانه انتشار «آن و آن»، واپسين اثر عليزاده سراغ او رفتيم.

  • شما در جايي گفته بوديد، «موسيقي خود زندگي است» با توجه به اينكه موسيقي مقوله‌اي شنيداري و متكي به مسائل تجريدي و انتزاعي است، چگونه مي‌توان ردپاي اين زندگي را در موسيقي شما درك كرد؟

به‌نظر من از زماني كه زندگي انسان شكل ناخودآگاه دارد تا وقتي كه به بلوغ فكري مي‌رسد، به تدريج اشكال آگاهانه‌تري به‌خود مي‌گيرد و انتخاب براي او امري ناگزير مي‌شود. درك و دريافت درست كمك مي‌كند كه زندگي در مسيري سلامت و اطمينان‌بخش قرار بگيرد.

در هر صورت تمام انسان‌هاي روي زمين دائما تلاش مي‌كنند تا به اين دريافت صحيح از دنياي اطراف نايل شوند. در واقع حس‌هاي مختلفي كه زندگي و مناسبات دروني آن به شما مي‌دهد، با خودتان تركيب مي‌شود و شكل موسيقي به‌خود مي‌گيرد. اگر موسيقي را صرفا يك امر مكانيكي حاصل شده توسط يك‌سري ابزار بدانيد، آن وقت موسيقي پديده‌اي جدا از زندگي خواهد بود.

  • پرسش من هم از اينجا شكل مي‌گيرد كه چگونه موسيقي به‌عنوان يك امر انتزاعي با زندگي كه پر از رخدادها و امور واقعي- يعني اموري كه به وقوع مي‌پيوندند و بيش از هر چيزي شكل واقعي دارند- است، تركيب مي‌شود. اصلا اين پيوند موسيقي و زندگي اجتماعي چگونه قابل تعبير است؟

از وقتي كه ما در يك روز زندگي را آغاز مي‌كنيم، قسمت عمده‌اي از زندگيمان دستخوش يك‌سري قراردادهاي ثانويه اجتماعي مي‌شود كه براي همه صدق مي‌كند. زندگي ما بخش ديگري هم دارد كه همان بخش انتزاعي است. حالت انتزاعي، حالتي است كه انسان فرصت مي‌كند از زندگي روزمره جدا شود و لااقل بتواند خودش را كشف كند.

هميشه در هنر فرمول‌هايي وجود دارد و گاهي هم اجراي صرف اين فرمول‌ها مورد علاقه مردم واقع مي‌شوند. اما خيلي وقت‌ها نمي‌توان چنين پديده‌اي را مترادف با هنر دانست. موسيقي موقعي جنبه هنري پيدا مي‌كند كه هنرمند فارغ از جنبه‌هاي عادي زندگي بتواند ذهنش را پرواز دهد. براي همين است كه هنر هيچ وقت كهنه نمي‌شود.

  • پس به‌نظر مي‌رسد شما خيال را به واقعيت ترجيح مي‌دهيد؟

منظورم از پرواز اين نيست كه ذهن شما فقط در ابرهاي خيال پرواز كند. نگاه من به تخيل، نگاهي است كه از واقعيت به خيال مي‌رسد. شما در جامعه‌اي به نام ايران زندگي مي‌كنيد كه از كودكي آموزش‌هايي درباره زندگي در اين جامعه به شما داده شده است. اين آموزه‌ها به تدريج جزء زندگي‌تان مي‌شود. وقتي اين لايه از زندگي قطور مي‌شود، اندك‌اندك پشت آن لايه ديگري نيز شكل مي‌گيرد.

گاهي حضور پديده‌هاي موجود- يعني پديده‌هايي كه موجوديت مادي دارند- براي من شكل سمبليك پيدا مي‌كند و مي‌تواند من را به خيالاتي فراتر از آن پديده ببرد. پس قطعا هر هنرمندي يك دنياي درون دارد و يك دنياي بيرون. دنياي بيرون دنيايي است كه من و شما با هم در آن اشتراك داريم. دنياي درون، دنيايي است كه توسط آن به چيزي به نام هنر دست پيدا مي‌كنيم؛ يعني دنيايي كه در آن با زبان عادي نمي‌توان چيزي را توصيف كرد. اصلا فكر كرديد هنر و بيان هنري چرا هيچ وقت تمام نشده است و تا بي‌نهايت ادامه خواهد داشت؟ چون دنيايي نامحدود است و همين كه بتوانيد قدم را در راه كشف اين دنيا بگذاريد وارد مرحله ديگري از زندگي شده‌ايد.

  • پناه بردن به دنياي دروني ارتباط شما با اجتماع را قطع مي‌كند و اين نقض حرف‌هاي قبلي شما درخصوص پيوند ناگسستني موسيقي‌تان با اجتماع است.

نه، اصلا اين طور نيست و پيوندم با اجتماع هيچ وقت قطع نمي‌شود. اصلا اين اجتماع است كه چنين وظيفه‌اي را روي دوش من مي‌گذارد. بيان من هيچ وقت از روزمرگي سرچشمه نمي‌گيرد، بلكه آن رخدادهاي روزمره در من جمع مي‌شود و در آخر در دنياي درونم به چيز ديگري تبديل مي‌شود و اين چيز دوباره از سمت من به طرف جامعه برمي‌گردد؛ يعني اين دايره از جامعه شروع مي‌شود، از صافي دنياي درون من مي‌گذرد و دوباره به شكل موسيقي وارد جامعه مي‌شود.

شايد خيلي انتزاعي است كه جمله موسيقايي را تعبير كنيم و بگوييم اين جمله بيانگر فلان فكر من است. در اين دنيا هركس ابزاري در اختيار دارد تا به وسيله آن بتواند افكارش را بيان كند. اين وسيله ابتدا فكر هر كس است كه بعدا شكل ديگري پيدا مي‌كند و خيلي وقت‌ها شكل هنري به‌خود مي‌گيرد. هنرمندان دنيايي ديگري دارند كه مي‌توانند خودشان را درون آن قرار بدهند و براي مخاطبان خود تعريف كنند. اينجاست كه موسيقي خود زندگي مي‌شود. به‌نظرم ناب‌ترين لحظات زندگي مخاطب، لحظاتي است كه انسان از شكل روزمره جدا مي‌شود و اين جدايي آغاز يك ارمغان است.

  • شما از واژه‌هايي مثل پرواز و ارمغان استفاده كرديد و در سال‌هاي اخير هم با بحث‌هاي مثبت و حتي انتخاب مدهايي كه شادي‌آور است، سعي داريد كه اميد را به جامعه القاء كنيد. در اين شرايط مسائل تلخ و گاه سياه جامعه را چگونه در پيوند موسيقي و مردم لحاظ مي‌كنيد؟

به‌طور كلي بايد بگويم كه جواب اين سؤالتان را مي‌توانيد با كنكاش در آثار من پيدا كنيد.
اگر بخواهيم 10 سال اخير را مورد بررسي قرار دهيم چگونه مي‌توانيم رد پاي نابساماني‌هاي اجتماعي را در آثارتان بشنويم، چون به‌نظر مي‌رسد در اين سال‌ها به شكل آگاهانه‌اي در حال پس زدن مسائل تلخ اجتماعي و حتي گاهي ناديده گرفتن آنها هستيد.

نمي خواهم وارد تاريخ و طبقه‌بندي تاريخي آثارم شوم. هر هنرمندي سابقه‌اي دارد. فكر كنم حتي شنونده‌اي كه مرا نمي‌شناسد مي‌تواند حس من را تعبير كند و در لا‌به‌لاي اين صداها و نت‌ها ردپاي مسائل تلخ و شيرين اجتماعي را بشنود. منتها تلاش من اين است كه بيانم. يك گزارش سياسي اجتماعي نشود، بلكه داراي ويژگي‌هاي هنري باشد.

وقتي يك اتفاق ناگوار پيش مي‌آيد من و شما متاثر مي‌شويم اما متأسفانه كمتر پيش مي‌آيد كه اين تاثيرپذيري شكل هنري داشته باشد. اغلب اين تاثيرات حالتي ابتدايي و فقيرانه دارند و نمونه‌هاي آن را در بسياري از آثار متداول مي‌توان ديد. اينجا ظرافت و دقت نقش بسيار مهمي دارد كه شما چگونه به اجتماع نگاه كنيد. وقتي نگاهتان به پديده‌اي اجتماعي سطحي و روزمره باشد حاصلش يك اتفاق بي‌محتوا است، زيرا خيلي از شنونده‌ها هستند كه به‌صورت روزمره موسيقي را گوش مي‌دهند و مي‌خواهند با موسيقي عادي به ذهنيت‌هاي عادي خودشان برسند؛ هر چند اگر يك مخاطب هر چه بيشتر فرهيخته باشد، آثار نازل نمي‌تواند او را راضي كند.

به همين دليل در جامعه ما مدام بر سر اين موضوع بحث است كه آيا هرچه مورد استقبال واقع شد ارزش‌هاي هنري دارد يا نه؟ به‌نظر من نه! وقتي هنرمندي به سمت پديده‌هاي معنوي مي‌رود، يك نياز هم در مخاطب به وجود مي‌آيد و آن افزايش آگاهي و تعالي معنوي وي است كه بتواند هنرمند را درك كند. اين راهي است براي فاصله گرفتن از روزمرگي. منتها به دست آوردن اين موقعيت چيز ساده‌اي نيست و بايد آموزش آن را در بسياري از آثار متداول ديد. از سال‌هاي كودكي يا نوجواني زندگي يك فرد شروع شود.

  • اما آيا اين تعالي معنوي يك محرك يا يك معلم يا يك استاد مي‌خواهد؟

اين محرك يا معلم يا استاد همان جامعه است و به محض آن كه فرد چشم باز مي‌كند در دنياي اطرافش وجود دارد.

  • پس اگر در حال حاضر ما از يك موقعيت هنري و معنوي خوبي برخوردار نيستيم شما ريشه‌اش را در اجتماع مي‌بينيد؟

من به هيچ وجه مسائل مثبت موجود در اجتماع را نفي نمي‌كنم. يعني شرايط حاضر را به هيچ وجه سياه مطلق نمي‌بينم. تعالي بيشتر نياز به برنامه‌ريزي و دقت بيشتري دارد. با اين وجود هم نسل امروز و هم نسل گذشته به هنر ناب دست پيدا كرده‌اند. منتها اين تاثيرپذيري از دنياي اطراف به‌خود شخص و ديدگاه‌هايش نيز بستگي دارد. خيلي اوقات اگر دلم بخواهد از جامعه الهام بگيرم مي‌روم و در خيابان‌هاي شهر قدم مي‌زنم و تاثيرات مثبت يا منفي خود را دريافت مي‌كنم.

  • البته اگر وقت كنيد كه اين كار را انجام دهيد و به ميان مردم و خيابان‌ها برويد!

حتما وقت مي‌كنم. نگران نباشيد.

  • پس ترجيح مي‌دهيد بيشتر به كشف خودتان بپردازيد تا به كشف اجتماع و مسائل جاري در آن؟

100در صد. اول كشف خود و بعد جامعه.

  • در بخشي از صحبت‌هايمان به «حداقل» در كار هنرمند اشاره كرديد. كشف خويشتن را «حداقل» كار هنرمند دانستيد. با اين اوصاف شما ابتداي راه هستيد و موسيقي اجتماعي در مرحله بعدي قرار دارد. اين تناقض را چگونه حل مي‌كنيد؟

فراموش نكنيد كه من هم بخشي از اجتماع هستم. خودشناسي چندان از شناخت جامعه فاصله ندارد. وقتي آدم هرچه بيشتر خودش را بشناسد، خود را آزاد‌تر حس مي‌كند و از خودش انتظارهاي عجيب و غريب ندارد، احساسات و استعدادهايش را مي‌شناسد.

وقتي يك جز از جامعه را بشناسيد، اين كمك مي‌كند كه جامعه را نيز بهتر بشناسيد. البته اين تكاپو تا آخر عمر ادامه دارد و شناخت هيچ وقت كامل نمي‌شود. بلكه در طول زندگي فرد، يك شناخت نسبي از پديده‌هاي اطراف پيدا مي‌كند. من معتقدم هدف هميشه سمبليك است. در واقع هدف انگيزه‌اي براي به حركت در آوردن شخص است و لذت عمر اين است كه در مسير هدف گام برداريد. قطعا چيز مطلقي در اين مسير كشف نمي‌كنيد.

كشفيات ما مربوط به دنياي خودمان است. همه دستورالعمل‌هاي انساني و كتاب‌هاي آسماني، شما را دعوت مي‌كنند كه خودتان را بشناسيد. چون خودشناسي در نهايت به هستي شناسي ختم مي‌شود. اگر يك فرد خودشناس باشد، جامعه خودش را بهتر درك مي‌كند. اگر يك جامعه در ناهنجاري به سر مي‌برد به خاطر اين است كه افراد تشكيل دهنده آن خود را نمي‌شناسند و نمي‌دانند كه در كجا قرار دارند. ناهنجاري‌هاي اجتماعي هميشه از يك فرد شروع مي‌شود. در چنين جامعه‌اي همه فكر مي‌كنند همه چيز حق آنهاست و ديگري حقي ندارد.

  • شايد به خاطر چنين تفكري است كه شما به نسبت ساير هم‌دوره‌‌اي‌هايتان رضايت خاطر و آرامش بيشتري داريد؟

اميدوارم. هر كس دوره‌هاي مختلفي در زندگي خود دارد و قطعا مشكلات من و هم‌دوره‌اي‌هايم مشترك است. اما چون درباره اين مقولات زياد صحبت شده من تمايلي به تكرار آنها ندارم. ديگر بس است راجع به عملكرد وزارت ارشاد و صداوسيما و ساير بخش‌هاي دولتي و... صحبت كردن من اسم اين بحث‌ها را گذاشتم بحث‌هاي فرسايشي.

ما بدون اينكه متوجه شويم، ساليان سال در اين مسائل گير كرده‌ايم. اما با وجود مشكلات بسيار و انتقادهاي فراوان به شرايط، ما بايد از خودمان شروع كنيم؛ يعني اگر هر كدام از ما كار خودش را خوب و درست انجام دهد، بسياري از مسائل حل مي‌شود.

  •  به‌نظرم جامعه موسيقي ايراني سال‌هاي اخير، جامعه‌اي عقيم و غير از اين بوده است. ارزيابي شما از اين موضوع چيست؟

 ضمن اينكه جواب سؤال شما را خواهم داد، از منظري ديگر هم به اين موضوع نگاه مي‌كنم. فراموش نكنيد كه در دنيا بسياري از مواقع هنرمندان ايراني را ستايش مي‌كنند كه در چنين شرايطي همچنان موسيقي را حفظ مي‌كنند. آثاري گرانبهاي خلق مي‌كنند. با اشاره به اين موضوع مي‌خواستم بگويم كه نبايد نيمه پر ليوان را نيز ناديده بگيريم.

 قبل از انقلاب، هم موسيقي بازاري داشتيم و هم موسيقي هنري و حالا كه 30 سال از انقلاب گذشته نيز چنين چيزهايي وجود دارد منتها شكلش عوض شده است. متأسفانه موسيقي بازاري گوش و سليقه مردم را پر كرده است. مقصر اصلي اين ناهنجاري‌ها سازمان صدا و سيماست.

 فقط كافي است ايستگاه‌هاي راديويي را پشت سر هم مرور كنيد. به‌نظر من اهميت هنر و روان آدم كمتر از اهميت فيزيك و جسم آدم نيست. همان طور كه وزارت بهداشت و نهاد‌هاي مشابه آن داريم تا جسممان سلامت بماند، روان ما هم نياز به مراقبت دارد و راديو و تلويزيون حكم آنگونه وزارتخانه‌ها را پيدا مي‌كنند تا از هنر، كه همان روح و روان ماست مراقبت كنند.

  • اتفاقا هنر احتياج به مراقبت و سلامت بيشتري دارد.

 100در صد. چون تاريخ و هويت ما در گرو نگهداري از فرهنگ و هنر است، اما متأسفانه تصميمات غلطي در باره موسيقي گرفته مي‌شود. از يك تهيه‌كننده راديو بگيريد تا مسئولان ارشد دولتي.

 به همين دليل است كه موسيقي امروزه به‌عنوان هنر ناب و مستقل ارزش خاصي ندارد. بلكه تبديل به وسيله‌اي شده است كه توسط آن مي‌توان به امتيازهاي ويژه‌اي رسيد. عده‌اي از همكاران ما هم تصميم گرفته‌اند در اين مسير به راه خود ادامه بدهند. البته خوب و بدش پاي خودشان. به لحاظ تاريخ موسيقايي خيلي زود يك انقطاع در تاريخ موسيقي بعد از انقلاب به وجود آمد. در سال‌هاي آغازين انقلاب حركت‌هاي خوبي شد كه به مسير درستي نيفتد و همه چيز شكل ديگري به‌خود گرفت. وضعيت آموزش موسيقي اسفناك شد. شما تاريخ هنرستان موسيقي بعد از انقلاب را بررسي كنيد، ببينيد به چه نتيجه‌اي مي‌رسيد. به‌نظرم شايد اگر هنرستان‌ها تعطيل مي‌شد و يا بخش خصوصي واگذار مي‌شد بهتر بود. دانشگاه‌هاي هنري هم جاي خودش.

 نتيجه اينكه تمام سمفوني‌هايي كه براي پيامبران ائمه اطهار ساخته مي‌شود، بايد در اوكراين يا ارمنستان ضبط شود. يعني هنوز يك اركستر منسجم حتي براي ضبط آثار سفارشي باكيفيت خوب نداريم. اين نابساماني‌ها از كجا مي‌آيد؟ آيا جوان‌هاي ما نخواسته‌اند موسيقي كار كنند، آيا استعداد نداشتند. تمام اتفاق‌ها در بي‌برنامگي‌هاي سال‌هاي گذشته، اكنون نمود پيدا كرده و نتايج اسفناك آن را امروز مشاهده مي‌كنيد.

اگر شما مسائل مبتلا به موسيقي را مي‌بينيد، همه را از چشم موسيقي‌دانان نبينيد. روند حركت موسيقي در ايران طوري پيش رفت كه فكر بسياري از همكاران ما نسبت به موسيقي، فكر دولتي شد. دولتي كه نگرش درستي نسبت به موسيقي ندارد. خب! در چنين شرايطي طبيعي است كه انگيزه‌هاي هنري از بين مي‌رود و نابساماني‌ها روز به روز بيشتر مي‌شود. با اين حال گاهي تلاش‌هايي مي‌شود كه قابل ستايش است.

  • اجازه بدهيد مقداري هم به آثار جديدتان «آن و آن» بپردازيم. وقتي اين اثر را گوش دادم احساس كردم به لحاظ روحي وارد مرحله‌اي ديگر از زندگيتان شده‌ايد كه در اين مرحله نوستالژي و رجعت به گذشته پر رنگ‌تر از تكنيك و نمايش توانايي‌ها و دانايي‌هاست. فكر مي‌كنم روحيه‌تان كمي رمانتيك‌تر شده كه تكيه بيشتري به سنت رديف كرده‌ايد. در واقع كمي پير شده‌ايد؛ البته منظورم از پير شدن، فرتوت شدن و ضعف و پيري فيزيكي و جسماني نيست؟

(پير) كلمه‌اي است كه من خيلي دوستش دارم. قطعا مي‌تواند فرمايش شما درست باشد. اتفاق‌هايي در زندگي هنري يك هنرمند مي‌افتد كه او نمي‌تواند در همه آنها حضور عمدي و نداشته باشد. شايد اين اثر هم جزو همان‌ها باشد. به هر حال شما از نسل جديد هستيد و نگاهتان به موسيقي جالب است، اما مي‌دانيد كه سنت‌گرايان با گوش دادن چنين اثري هيچ ربطي ميان آن و سنت موسيقايي پيدا نمي‌كنند. به‌نظرم آثار برخي از هنرمندان وارياسيون‌هايي از يك ايده اصلي است كه در طول زندگي هنري شان آن را دنبال كرده‌اند. مثلا اگر قرار باشد من فيلم‌هاي آقاي كيارستمي را بررسي كنم ديگر لازم نيست در تيتراژ اسم ايشان را ببينم. چون آن فكر واحد پشت سر همه آثارش وجود دارد. در پرونده كاري من گرايش‌هاي مختلف در حوزه موسيقي وجود دارد كه همه مي‌دانند، اما بيان شخصي من در زمينه تكنوازي، از تمام ذهنيت من هنگام آموزش موسيقي و چيزهايي كه در سال‌هاي بعد آموختم، تشكيل شده مثل يك شاعر ايراني كه براي گفتن شعر زبان فارسي را در اختيار دارد.

  • برداشت من هم از «آن و آن» دقيقا در اين نقطه با شما مشترك است. احساس مي‌كنم يك شاعر نو پرداز و نيمايي‌نويس حالا با توجه به همان ايماژهاي نو تلاش مي‌كنند غزل بگويد؛ يعني انديشه‌هاي نو در قالبي كهنه. شايد چيزي شبيه غزل‌هاي سيمين بهبهاني؟

فكر مي‌كنم مثال خوبي باشد. شايد شبيه به يك قالب كلاسيك مثل غزل باشد، اما غزل، يا غزل‌هايي كه اوزانش ساخته ذهن خودم است. شما قصيده و غزلي كه در «آن و آن» مي‌شنويد را با كدام قصيده و غزل در موسيقي ايراني مشابه مي‌دانيد؟ اين نوستالژي كه شما از آن ياد كرديد، فقط مي‌توانيد در كار‌هاي خود من بشنويد. فرمايش شما درست است و من از اين مسئله فرار نمي‌كنم. مي‌دانيد كه اين اثر، حاصل يك اجراي زنده است. حاصل يك آن است. «آن و آن» با اينكه در لحظه به وجود آمده است اما وقتي خودم گوش دادم حس كردم وارياسيون و ياد كرده‌اي از كارهاي خودم است.

  • اما نسبت به كارهاي قبلي‌تان اين وارياسيون از حسين عليزاده، وفادارتر است به رديف؟

امكان دارد مثال برنيد.

  • اگر منظورتان سه تار نوازي باشد مي‌توانم از«تركمن» ياد كنم.

تركمن منهاي قطعه تركمن بقيه‌اش خيلي كلاسيك است و در واقع نوعي اجراي رديف راست پنجگاه است.

  • درست است كه رديف راست پنجگاه است، اما حس شوريدگي شما در اجراي مضراب‌ها، رنگ و بويي فارغ از رديف به آن داده است. در حالي‌كه جمله بندي‌هاي شما در «آن و آن» به اصل رديف و اجراي قدما تا حدودي نزديك‌تر است؟ اينجاست كه پاي پيري بيشتر به ميان مي‌آيد و مخاطب فكر مي‌كند شما هنگام ساز زدن بيشتر در گذشته سير مي‌كرده‌ايد؟

خدا كند اين پيري كه شما مي‌گوييد، از لحاظ تكنيكي نباشد. براي اينكه اگر پيري نوعي فرسودگي در ذهنيت و تكنيك من باشد، خيلي جالب نيست. بهتر است كه تشك را ببوسم و كنار بروم.(با خنده) وقتي شما مي‌گوييد بار نوستالژيك دارد براي من زيباست و اين را مي‌پذيرم. اين چيزي نيست كه من روي آن تصميم بگيرم. حتما اين طوري است. اتفاقا اين موضوع به شكل سمبليك براي من زيباست. براي اينكه دوران نوستالژيك من براي موسيقي ايراني هنوز مدرن است. اين تعريف از خود نيست. از نظر موسيقايي تجزيه و تحليل نشده است. اين است كه ترسي از جنبه‌هاي نوستالژيك و باز شدن پاي آن به آثارم ندارم. خيلي از ايده‌هايم را خيلي دوست دارم و امكان دارد روي صحنه كه مي‌روم بخواهم براساس آنها بداهه نوازي كنم.

  • يادتان هست كه وقتي با پژمان حدادي روي صحنه رفتيد چه حالي داشتيد كه نتيجه‌اش به «آن و آن» ختم شد؟

يك شوق كودكانه و عجيب و باور نكردني. البته بايد به نقش مهم پژمان حدادي در اين اثر اشاره كنم. چون همراهي كردن با اين شيوه كار چندان ساده‌اي نيست. اين موسيقي در «آن» و در لحظه خلق مي‌شود و تمبك نوازي صاحب سبك مي‌خواهد. به‌دليل اين همراهي لذت بخش دست پژمان را از مي‌فشارم. باورتان نمي‌شود بعد از اتمام كنسرت چند لحظه بدون صحبت كردن به يكديگر نگاه مي‌كرديم و قبل از اينكه كلمه‌اي از دهانمان خارج شود، مدتي چشمانمان پر از اشك شد.

  • آيا رويكرد شما به سه تار پس از سال‌ها، دليل خاصي داشت؟

 گاهي اوقات دلايل اتفاقي، گاهي هم حسي باعث به وجود آمدن يك اتفاق مي‌شود. در هر صورت گاهي سه تار شكل بياني و حس نزديك تري دارد.

  • در كنسرتي كه به خلق «آن و آن» منجر شده كداميك از اين دلايل سبب شد سه تار را براي اجرا انتخاب كنيد؟

هر دو علت وجود داشت. اتفاقي‌اش اين بود كه وقتي ما به سفرهاي طولاني در دور مي‌رويم، نمي‌توانيم چند ساز به همراه خودمان ببريم. در آن سفر چون «سرود گل» را هم بايد اجرا مي‌كرديم، من ناچار بودم «شور انگيز» را با خودم ببرم. اين باعث شد كه نتوانم تار را با خودم همراه كنم. حملش سخت بود. ضمن اينكه گاهي يك چيز ناخودآگاه شما را همراه خودش مي‌برد و اين نياز در لحظه به وجود مي‌آيد كه منجر به انتخاب مي‌شود.

  • نكته‌اي كه در پايان صحبت‌هايمان لازم ديديم مطرح كنيم بحث گرايش شما به موسيقي چند صدايي است. در قسمتي از گفت‌وگويمان با شما به قطعاتي از ساخته‌هايتان اشاره كرديد كه ساختاري قاجاري و كاملا كلاسيك و تك‌صدايي دارند و آنها را هم در رده‌بندي سبك‌هاي مورد علاقه‌تان نيز قرار داديد. شما كه در طول اين سال‌ها پرچمدار موسيقي چند صدايي بوده‌ايد و خواننده محوري را نمي‌پسنديد چگونه مي‌توانيد به سمت تاليف و حتي اجراي چنين آثاري برويد؟

 آيا من بايد از كسي اجازه بگيرم كه سراغ چگونه موسيقي‌اي بروم؟ اگر درست و خوب به موسيقي گوش كنيد، متوجه مي‌شويد ما در دنياي موسيقي تك صدايي نداريم. همين موسيقي دوره قاجار كه مي‌گويند تك صدايي است، اين طور نيست. اگر شما ساز قدما را گوش كنيد، مي‌بينيد همراه ملودي اصلي مرتبا صداهاي ديگري مي‌آيد كه معمولا شكل پدال يا اصطلاحا واخوان دارد،س يا همينطور تركيب انواع كوك‌ها. اينكه مي‌گويم، موسيقي تك صدايي فقط يك اصطلاح است. اصلا چرا‌سازي‌ مثل تا، سيم‌هاي دوبل دارد؟ فقط براي اينكه صدايش قوي‌تر شود؟ نه اين تركيب و ارتعاش‌هاي حاصل از آن يك‌هارموني خاص در دل خودش دارد. چرا نبايد اين صداها را در موسيقي ايراني شنيد؟ گوش من با مردم عادي فرق مي‌كند و اين‌هارموني را مي‌شنوم. در نتيجه مي‌آيم ‌هارموني خاص موسيقي ايراني را از دل آن استخراج مي‌كنم.

  • اين سؤال را به اين دليل مطرح كردم كه شما در گذشته اعلام برائت كرده بوديد از اينكه بخواهيد گروهي داشته باشيد كه همه يك قطعه را اجرا كنند و يك خواننده هم بخواند و شايد دليل به وجود آمدن گروه هم آوايان داشتن چنين تفكري است؟

 من نمي‌گويم آن فرم نباشد. آن فرم كه شما مي‌گوييد يك فرم ديگري در موسيقي ايراني است. هميشه يك تعبير اشتباه از حرف‌هاي من در اين زمينه وجود دارد. به‌نظر من انواع موسيقي نبايد همديگر را نفي كنند. بايد وجود داشته باشند. متأسفانه در ارگان‌ها و نهاد‌هاي دولتي، ريشه نوآوري عميق زده شده است.

 اگر شما به راديو و گاهي به تلويزيون دقت كنيد، متوجه مي‌شويد از موسيقيدان‌هايي ياد مي‌كنند كه در قيد حيات نباشند. اين يك نگاه غلط است كه باكمال ‌تأسف، قدرت تصميم‌گيري در دست اين نگاه است. اگر شما مدرنيست‌ها را مطالعه كنيد مي‌بينيد كه شناخت آنها از اصول كلاسيك خيلي بيشتر و بهتر از كلاسيك كاران است. آنها مي‌دانند كه كجا بايد مرزها را برداشت چون آنها را خوب مي‌شناختند؛ يعني مدرنيست‌ها از ماهرترين كلاسيكرهاي هستند. من شخصا با رديف زندگي كرده‌ام و در اين مسير شاگرد تربيت كردم.

اما چرا به آنها توصيه مي‌كنم صرفا رديف نزنيد. چون آنها بايد بعد از يادگيري رديف، سراغ احساس و خلاقيت خودشان بروند. اين مسئله در آموزش ما مفقود شده است. اين است كه از شما مي‌خواهم من را فقط در يك مسير نياندازيد. اجازه بدهيد مسيرم را خودم تعيين كنم. من حق دارم با احساسات روز خودم زندگي كنم. حالا اگر من امروز سه تار را برداشتم و يك گوشه از رديف را اجرا كردم و ارضا شدم، اين حق را به‌خودم مي‌دهم فردا همان گوشه را به‌عنوان يك موتيف يا ملودي در يك قطعه مدرن استفاده كنم. حالا شنونده حق دارد گوش كند يا نكند

 
     
  
 
+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 1:34 |
حسین علیزاده در گفتگو با مهر:
عمومی کردن اختلافات بی حرمتی به مخاطب است
اگر اختلافی بین هنرمندان وجود دارد باید بین خودشان حل و فصل شود و عمومی کردن آن در حقیقت حرمت شکنی و بی احترامی به مخاطبان محسوب می شود.

حسین علیزاده با بیان این مطلب به خبرنگار مهر گفت : متاسفانه از قول من صحبت هایی در خصوص نارضایتی ام از خانه موسیقی پیرامون کنسرت سال گذشته در یکی از نشریات به چاپ رسیده است که من به کلی تکذیب می کنم .

مدیرعامل اسبق خانه موسیقی درادامه با اشاره به اینکه خانه موسیقی به شخص خاصی تعلق نداردگفت : خانه موسیقی خانه همه هنرمندان و وطن ما است و همه ما وظیفه داریم  در جهت تقویت این نهاد که برای اولین بار در طول تاریخ موسیقی بنا شده است کوشش کنیم.

سرپرست گروه هم آوایان در ادامه افزود: ما در سال گذشته با حمایت و پشتیبانی خانه موسیقی به روی صحنه رفتیم که آن برنامه با دلگرمی و حال و هوای بسیار خوبی انجام شد و برای نخستین بار احساس کردیم نهادی که از جنس خودمان است ما را حمایت می کند.

 علیزاده با اشاره به شفاف بودن تمامی مسائل برگزاری کنسرت گروه هم آوایان گفت : آن برنامه با نظم و انسجام خیلی خوبی برگزار شد و مسائل مالی کنسرت هم بسیار روشن بود ، حتی درزمینه میزان پرداخت بخشی از درآمد کنسرت به خانه موسیقی ما آزاد بودیم و این مسئله را در اختیار خودمان گذاشته بودند وبه هرصورت من از عملکرد این نهاد بویژه دوست هنرمندم آقای نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) کاملا راضی بوده و قدردانشان هستم.

لازم به توضیح است که حسین علیزاده روز گذشته با حضور در محل خانه موسیقی با اعضای هیئت مدیره این نهاد دیدار و گفتگو کرده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 18:34 |

چند اين شب و خاموشی ؟ وقت است که برخيزم
وين آتش خندان را با صبح بر انگيزم

گر سوختنم بايد افروختنم بايد
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهيزم

صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آميزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه که برخيزم

برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش
وين سيل گدازان را از سينه فرو ريزم

چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم

ای سايه سحرخيزان دل واپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگشایم و بگريزم

هوشنگ ابتهاج


آلبوم " ترکمن " اثر " حسين عليزاده "

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 20:57 |
جشن سالانه موسیقی فجر با همه آمار و ارقام کمی که ارائه شد از لحاظ کیفی حرفی برای گفتن نداشت.

حسین علیزاده موسیقیدان و نوازنده تار با بیان این مطلب در انتقاد از سیاستگذاری جشنواره موسیقی فجر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : وجود هنرمندان صاحب سبک و جریان ساز موسیقی ایران در جشنواره موسیقی فجر لازم و ضروری است در نتیجه برای اینکه این اتفاق بیفتد باید زیر ساخت های این جشنواره از اساس تغییر کند.

وی در ادامه خاطرنشان کرد :  متاسفانه عملکرد مسئولان در برگزاری این جشنواره در طول دو دهه گذشته به گونه ای بوده که میل و رغبت برای حضور در جشنواره را از هنرمندان صاحب نام گرفته است .

سرپرست گروه هم آوایان در ادامه گقت: به اعتقاد من جشنواره واقعی موسیقی مجموع کنسرت های بهاری و تابستانی بود که در طول سال جاری برگزار شد و اگر صاحبان جشنواره موسیقی فجر تمام بودجه ای را که برای راه اندازی جشن سالانه موسیقی که فقط جنبه آماری و کمی آن موردنظر مسئولان بوده است ، به بستر سازی و حمایت از فعالیت هنرمندان دلسوز در این عرصه می سپردند خیلی بهتر می توانستند در راه اعتلای هنر موسیقی گام بردارند.

این آهنگساز در انتقاد به حضور موسیقی پاپ در بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر گفت : ماهیت موسیقی پاپ، روزمرگی ، عامه پسند بودن با محتوایی سبک تر است که وجود چنین موسیقی برای توده مردم لازم است وبرگزاری کنسرت این گروه ها هم در طول سال لازم است و به طبع درآمدهای کافی هم از برگزاری این کنسرت ها حاصل می شوداما باید توجه داشت که ماهیت جشنواره های رسمی ،ارائه آثاری فرهنگی با رنگ مایه هویت ملی است و اصولا موسیقی پاپ در جشنواره هایی از این دست جایی نداردو در هیچ جای دنیا هم رسم نیست که موسیقی پاپ در جشنواره ای رسمی و ملی برگزار شود .

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 21:28 |


آلبوم " ساز نو "
حسین علیزاده : تار،تنبور،سه تار
افسانه رثایی : آواز
مجید خلج : تمبک،دف

Sâz-é Nô
Hossein Alizâdeh : Târ,Tanbur,Sétâr
Afsâneh Rassâ'i : Vocalist
Madjid Khaladj : Tombak,Daf


+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 1:59 |


آلبوم " سرود گل "
اثری از (گروه هم آوایان) به سرپرستی "حسین علیزاده"

حسین علیزاده : شورانگیز
آواز : افسانه رسائی
آواز : پوریا اخواص
مجید خلج : تنبک ، دف
علی بوستان : ستار
نیما علیزاده : رباب
صبا علیزاده : کمانچه
انتشار در فرانسه

Ode to Flowers - Hossein Alizadeh(Hamavayan Ensemble) - 2007
Hossein Alizadeh, shuranghiz
Afsaneh Rassai, vocals
Madjid Khaladj, tombak & daf
Ali Boustan, setar
Pouria Akhavas, vocals
Nima Alizadeh, robab
Saba Alizadeh, kamancheh


+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 14:22 |

بداهه نوازی

حسین علیزاده

 

مــهــتــاب (دســتــگاه اصــفــهــان)

پـــگــاه (دســــتــگــاه ســــه گــاه)

آفـــــتــــــاب (بــــــیـــــــات کـــــرد)

شـــــــامـــــــگاه (افـــــــــشــاری)

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 18:47 |


آلبوم " شور انگيز " با صداي " شهرام ناظري "


 

گروه شیدا و عارف
آهنگساز و سرپرست : حسین علیزاده
+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 19:4 |

خانه موسیقی با همکاری نشر هرمس، کنسرت حسین علیزاده را برگزار می کند.

به گزارش سایت خانه موسیقی، "حسین علیزاده" شهریور ماه امسال، کنسرتی به همراه گروه موسیقی خود در تالار وزارت کشور برگزار می کند. 
آخرین کنسرت حسین علیزاده در تهران به همراهی ژیوان گاسپاریان موسیقی دان پرآوازه کشور ارمنستان در شهریور ماه سال 83 در کاخ نیاوران برگزار شد. علیزاده و گاسپاریان برای اجرای این کنسرت نامزد جایزه گرمی شدند.
این کنسرت از سری برنامه های اجرایی خانه موسیقی است که از تابستان آغاز می شود. کنسرت کامکارها نیز که در مرداد ماه در تالار وزارت کشور برگزار خواهد شد، از برنامه های دیگر خانه موسیقی است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 19:10 |