تبليغاتX
خانه موسیقی
Entry for August 16, 2008 magnify
باور نمی کند، دل من مرگ خویش را
نه
، نه من این یقین را باور نمی کنم
تا همدم من است
، نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم
آخر چگونه گل
، خس و خاشک می شود ؟
آخر چگونه
، این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و
، خاک می شود ؟
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه می شود ؟
آخر چگونه این همه عشاق بی شمار
آواره از دیار
یک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟
باور کنم که دخترکان سفید بخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریاچه ها
چشم انتظار یار
، سیه پوش می شوند ؟
باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی تپد
نفرین برین دروغ
، دروغ هراسناک
پل می کشد به ساحل آینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه لبها و دستها
پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کنند
در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید می شود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی
، جان دوستدار
کی مرگ می تواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من
، در هوا پر است ...
سیاوش کسرایی
+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 1:55 |

نگاهی به کنسرت شجریان و گروه آوا

در جستجوی زمان از دست رفته

 

مرداد ماه سال جاری تالار بزرگ کشور در تهران شاهد اجرای کنسرت «محمدرضا شجریان» و گروه بازسازی شده‌ی «آوا» بود، کنسرتی که با سازماندهی نسبتاً مناسب خبری از مدت‌ها قبل جامعه را در انتظار وقوع گذاشته بود. اخبار تشکیل گروه جدید شجریان متشکل از «مجید درخشانی»، «محمد فیروزی»، «سعید فرج‌پوری» و «همایون شجریان» از ماه‌ها قبل در رسانه‌های خبری بازتاب داشت و کلاس‌های کارگاهی آواز شجریان با حضور درخشانی به عنوان همراهی کننده‌ی آواز در هر نوبت تشکیل خود، به نوعی کنسرت را نیز از پوشش خبری بی‌بهره نگذاشته بود. به هر حال کنسرت مرداد ماه با عنوان «غوغای عشقبازان» با توجه به محبوبیت فوق‌العاده شجریان و سیاست های خبری مناسب ذکر شده به لحاظ کمی و استقبال مخاطب همان‌گونه که از قبل نیز پیش‌بینی می‌شد موفق برگزار‌شد. این برنامه همچون برنامه‌های قبلی شجریان دارای حواشی متعددی از جمله مشکلات متعدد مدیریتی، بازار سیاه بلیط و موارد دیگری نیز بود که در این نوشتار به آنها نمی‌پردازیم .

پدیده ابرکنسرت‌ها و نقش آن در کیفیت اجرای موسیقی

بجاست تا کنسرت‌های شجریان را یک ابرکنسرت بنامیم. ابرکنسرت‌ها یا اجراهایی در سالن‌های با ظرفیت بالا و قیمت بلیط چندین برابری نسبت به کنسرت‌های رایج در کشور، عمر چندانی در جامعه‌ی ایران ندارند و محبوبیت و شهرت بالای برخی هنرمندان سبب شده تا شاهد چنین کنسرت‌هایی باشیم. این سری برنامه‌ها به لحاظ تعداد بالای مخاطب خواه‌‌ نا‌خواه نقش بسزایی را در جریان‌سازی برای عرصه‌ی موسیقی کشور ایفا می‌نمایند که در صورت توجه به کیفیت اجرا این امر می‌تواند آثار مثبت بسیاری را برای ترویج موسیقی در جامعه به ارمغان آورد. این یک واقعیت است که ابرکنسرت‌ها به دلایلی که ذکر شد درآمد بالایی دارند، درآمدی که اگر تبدیل به هدف برگزاری شود می‌تواند آثار نه چندان خوشایندی را در جامعه به‌همراه داشته باشد. بدیهی است هزینه‌های رسیدن به کیفیت در چنین برنامه‌هایی نیزبسیار بالاتر از کنسرت‌های معمولی است که شایسته است به دقت و در زمان مناسب سازماندهی و تامین شود تا مخاطب و هنرمند بتوانند در فضایی آرام و به دور از جنجال و تنش به ارایه و شنیدن موسیقی بپردازند، هدفی که در خوشبینانه‌ترین حالت به دلیل زمان کوتاه مطالعاتی و سازماندهی‌، این برنامه در نیل به آن نا‌موفق بود البته اگر اصولاً چنین هدفی در این برنامه تعریف شده باشد بهترین شاهداین ادعا نیز در کنارشواهد دیگر، کیفیت صدابرداری کنسرت بود که از نگاه متخصصین و حتی افراد عادی بسیار پائین‌تر از حد انتظار ارزیابی گردید.

اما مهمتر از این موارد بررسی نوع تاثیری است که یک ابرکنسرت در وسواس هنری هنرمند می‌تواند داشته باشد. این بخش از نوشتار را با گفته‌های خود شجریان در سال‌هایی که پدیده‌ی ابرکنسرت‌ها در ایران شکل نگرفته بود آغاز می‌کنم؛ شجریان در مصاحبه‌ای چنین می‌گوید: «برگزاری کنسرت در ایران خیلی مشکلات دارد. این آرزوی من هیچ وقت برآورده نشد که حتی یک شب، بدون مشکل و دغدغه‌های ذهنی با حال و هوای مناسب به صحنه بیایم. کنسرت دادن در ایران تا آخرین لحظه‌ی آن، فقط دست و پنجه نرم کردن با مشکلات حاشیه‌ای است. هیچ وقت به اصل کار، که کار هنری است نمی‌رسیم.» (1378:126)

او در ادامه چنین می گوید: «الان اعتمادی به برگزاری کنسرت در مملکت ندارم، وقتی نمی‌توانند امنیت کنسرت را تامین نمایند جایی برای برگزاری کنسرت نمی‌ماند. به نظر من حساسیت وجود دارد، حالا به چه علت، نمی دانم. من الان اعتمادی ندارم‌. دیگر در ایران برنامه اجرا نخواهم کرد‌، مگر اینکه حس کنم امنیت وجود دارد و برای مردم مشکلی نیست.» (191 همانجا)

حال چند سوال در ذهن ایجاد می‌شود که آیا در برنامه‌ای که تا ساعاتی قبل برای خود هنرمندان نیز مشخص نبوده است که مشکل تامین امنیت از سوی نیروی انتظامی حل خواهد شد یا نه، آرامش ذهنی مورد نظر خود شجریان تامین می‌شود؟ آیا تحمل استاد نسبت به سال 1378 (زمان مصاحبه مذکور) بیشتر شده یا شرایط امروز تغییر کرده و فضای باز‌تری برای موسیقی در جامعه ایجاد شده و یا جبر ابرکنسرت چنین ایجاب می‌کند که او از آن وسواس ها دور شود؟

البته بسياري از اين مشكلات ناشي از عملكرد تيم برگزلركننده كنسرت بوده و نبايد به حساب هنرمند نوشته شود البته بحث نقد عملكرد خانه موسيقي و مديريت آن موضوعي است كه در فرصت ديگر بدان خواهيم پرداخت .

کنسرت آواز!

این تیتر یکی از روزنامه های صبح تهران است که چند روز قبل از کنسرت شجریان و گروه آوا خبر کنسرت را منتشر کرده بود، هرچند می‌توان این تیتر جالب را به کم سوادی برخی خبرنگاران موسیقی که متاسفانه اخیراً وارد حیطه‌ی نقد فنی موسیقی نیز می‌شوند! دانست اما واقعیتی در پشت این تعبیر عامیانه وجود دارد که فراتر از پدیده‌ی خواننده سالاری است. مبحث خواننده سالاری در موسیقی ایران بحثی است که مجال گسترده‌ای را برای بررسی علل موسیقایی و اجتماعی می‌طلبد که از حوصله‌ی این گفتار خارج است اما واقعیت پشت این عبارت، محوریت شجریان دراکثر برنامه‌های او پس از انقلاب است. برای بررسی این مسئله لازم است ابتدا موقعیت و جایگاه شجریان را در موسیقی ایران بشناسیم:

شجریان کیست: شجریان بدون شک یکی از شاخصه‌های موسیقی ایران است و می‌توان به جرات گفت کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران توانسته به این حد از محبوبیت و شهرت دست یابد، این محبوبیت در گرو دو عامل مهم است: سواد بالای موسیقی، تسلط بی‌مانند او در اجرای موسیقی آوازی، پشتکار، وسواس، دقت نظر و روحیه‌ی جستجوگر او در دوران موسیقی، حسن سلیقه و تجربه‌ی بالای او در همکاری با هنرمندان تراز اول موسیقی ایران از یک‌سو و شرایط ویژه‌ی انقلاب و آثار ملی میهنی که با صدای او به گوش توده‌های مردم رسید از سوی دیگر او را در چنین جایگاهی قرار داد، ضمن این‌که سیاست موسیقی رسانه‌ی صدا و سیما نیز در دهه‌ی شصت که تنها آثار مجاز به پخش آثار او و یکی دو خواننده‌ی دیگر بود، در این شهرت و محبوبیت بی تاثیر نبوده است. این واقعیتی انکار ناپذیر است که شجریان اسطوره‌ی آواز ایران است و در طول بیش از سی سال حرف اول و آخر را در آواز ایران زده است و برای بسیاری از نوازندگان همکاری با او جزو آرزوهای زندگی هنری‌شان محسوب می‌شده و بعضاً می‌شود. او در طول این سی سال حضور مستمر و هوشمندی را در موسیقی ایران داشته است و به تعبیر خودش به شهرتی ماندگار دست یافته است اما شجریان محوری در 25 سال اخیر نکته‌ایست که باید بررسی شود.

شجریان محوری: آثار شجریان پیش از انقلاب عمدتاً از طریق رادیو و در کنار نوازندگان بزرگی چون «عبادی»، «کسایی»، «شهناز»، «لطفی» و دیگر بزرگان موسیقی ایران به گوش مردم می‌رسید. سال‌های اواخر حکومت پهلوی و اوایل انقلاب او با دو گروه «شیدا» به سرپرستی محمدرضا لطفی، گروه اساتید به سرپرستی «فرامرز پایور» و گروه عارف به سرپرستی «پرویز مشکاتیان» فعالیت کرده‌است، اگر چه آثار شجریان در این دوره جزو آثار برجسته‌ی او محسوب می شوند اما یک نکته‌ی مهم در این دوران قابل توجه است و آن عدم محوریت شجریان در آثار یاد شده است چرا که انسجام این گروه‌ها از یک سو و نقش برجسته‌ی هنری سرپرستان و آهنگسازان گروه‌های یاد شده در کنار نوازندگی‌های سطح بالای آنها نقش شجریان را در حد متوازن خواننده‌ی گروه در کنار سرپرست گروه و تکنواز قرار می‌داد. جالب آنکه ماندگار‌ترین آثار شجریان نیز مربوط به همین دوره‌ی همکاری است پس از این دوره شجریان با نسل جوان‌تر، گروه آوا را به سرپرستی و آهنگسازی خود تشکیل می‌دهد (1367) که از نظر نوع ساز‌بندی و آهنگسازی و تنظیم در واقع بیشتر تجمعی از تعداد معدودی نوازنده (دو الی سه نفر) بود تا گروه. این همکاری تا اوایل دهه‌ی هفتاد ادامه می‌یابد، در این مرحله اولین‌بار شجریان آهنگساز و سرپرست می‌شود و از آنجا‌که نوازندگانی که بعدها هم به گروه اضافه و کم می‌شوند در طراز هنرمندانی چون لطفی و مشکاتیان نیستند رفته‌رفته محوریت شجریان در اجرا‌ها پر‌رنگ و پر‌رنگ‌تر می‌شود. خود شجریان در این زمینه می گوید: «تمام اینها (آهنگسازی و سرپرستی) از روی ناچاری است. آهنگ‌هایی که ساخته می‌شود به درد من نمی‌خورد، من آدم سختگیرو دشوار پسندی هستم. آهنگ باید تکان دهنده باشد تا مرا جذب کند. سرپرست گروهی که با من کار می‌کند، باید از نظر رفتاری و هنری با انتظارات و توقعات من متناسب باشد. من نمی‌توانم چنین سرپرست گروهی را پیدا کنم. بعضی سرپرست‌های گروه یا دنبال چیزهای دیگری غیر از هنر هستند و یا جوان هستند که در سطح سرپرستی و آهنگسازی نیستند، در نتیجه همه‌ی کارها می‌افتد گردن خودم. آهنگساز آهنگی را می سازد‌، در حد سلیقه‌ی من نیست اگر هم هست یک گروه منسجم برای اجرای آن نداریم، اگر هم گروه باشد بودجه‌ی آن را نداریم. اگر شرایط مهیا باشد، چرا من باید آهنگ بسازم یا سرپرستی گروه بکنم؟ من باید کار آواز را دنبال کنم نه اینکه به دنبال کارهای جنبی باشم.» (همانجا 100)

این‌که اکنون بودجه‌ی لازم برای اداره گروه چند درصد درآمد یک ابرکنسرت است موضوعی است که مدیران گروه‌های موفق هنری باید پاسخ دهند. اما در ادامه‌ی فعالیت شجریان، فعالیت‌های گروه آوا که ترکیب آن بارها دستخوش تغییر شده و در نتیجه‌ی این تغییرات هیچ‌گاه مجال رسیدن به پختگی و انسجام را نداشته متوقف می شود و شجریان در کوتاه مدت به همکاری با لطفی می‌پردازد، همکاری‌ای که نتیجه‌ی آن آلبوم «چشمه‌ی نوش» است. در این کنسرت‌ها به دلیل توانمندی لطفی، باردیگرکفه‌ي ترازوی خواننده و نوازنده متوازن می‌شود. آلبوم «معمای هستی» (دومین آلبوم منتشر شده از این دور همکاری) نیز به رغم تفاوت کیفی صدا برداری آواز شجریان در کنار ساز لطفی باز‌هم این ترازو را متوازن نگاه داشت اما گویا جبر بازگشت ناپذیری تاریخ، اجازه ادامه این روند متوازن را نمی‌داد. کار با «طلایی» نیز فقط در حد یک کنسرت و آلبوم پیش رفت و شجریان این بار در کنار «علیزاده» نشست، ترکیب علیزاده و «کلهر» هم به‌دلیل عدم همگونی شیوه‌ی ارایه‌ی موسیقی (جهت اطلاع دقیق به نقد به تماشای آن زخمه، شماره 9 ماهنامه فرهنگ و آهنگ مراجعه شود) مجالی برای پختگی نیافت. این‌بار آهنگسازی به عهده آهنگساز و نوازنده‌ی توانمند موسیقی ایران حسین علیزاده قرار گرفته‌بود اما محوریت شجریان که بیش از 20 سال سابقه ذهنی پیدا کرده بود باز هم بر این گروه سایه افکند و علیزاده‌ی هوشمند سرانجام دریافت که علاقمندان موسیقی خودش را مدت‌ها بی‌پاسخ گذاشته است، تا این که دور به گروه باز‌سازی شده خود شجریان (آوای فعلی) رسید.

این نگاه کوتاه می تواند بیانگر این نکته باشد که تعامل آسیب پذیر و کوتاه مدت شجریان با هنرمندان و مشکلات دیگر سبب شد تا انسجام لازم برای برقراری توازن میان شجریان و همکارانش به‌وجود نیاید و بدون آنکه بخواهیم در مورد این تعاملات شکننده و علل درونی آن قضاوت کنیم نتیجه‌ی مشخص، محوریت شجریان بوده است، محوریتی که دلیل آن تنها برتری هنری شجریان نسبت به همکارانش نبوده است.

غوغای عشقبازان!

این نام کنسرت اخیر شجریان و گروه آوا بود. ابرکنسرتی پرحاشیه که شش شب تالار کشور تهران را مملو از جمعیت ساخت. این‌بار نیز به رغم حضور آهنگسازی توانا نظیر درخشانی که شجریان یکی از آثار پرمخاطب‌ خود را (آلبوم درخیال) با آهنگسازی و سرپرستی او اجرا کرده بود لابد به دلایلی که خود ذکر کرده بود! باز به تصنیف سازی پرداخته بود. در این قسمت به نقد فنی برنامه یاد شده می پردازیم.

الف) قطعات ساخته شده:

برنامه در دو قسمت ماهور و شور - افشاری اجرا شد، در بخش اول قطعات بی‌کلام ساخته‌ی درخشانی و در بخش دوم قطعات بی کلام ساخته‌ی فرج‌پوری به اجرا درآمد. تقسیمی عادلانه که در جواب‌های آواز نیز رعایت شده بود! اما تصنیف‌ها نیز در هر دو بخش از ساخته‌های شجریان بود، تصنیف‌هایی طولانی که بیشتر به فرم ضربی‌خوانی شباهت داشت تا تصنیف. ملودی‌تیپ تکرار شونده در سکانس‌های مختلف درجات مد و استفاده از ریتم شعر برای آهنگ دلیل آن است که این آثار را (به استثناء تصنیف سرو چمان که از تنوع ملودیک بیشتری نسبت به سایر آثار بهره مند بود) ضربی‌خوانی بنامیم. طول زمانی این ضربی‌خوانی‌ها بین نه تا یازده دقیقه‌! می‌رسید بدون آن‌که در بافت درونی ملودی مدل‌های آن تغییر چندانی ایجاد شود تنها به خستگی ذهن شنونده می‌انجامید. هرچند سعی شده بود در سایه‌ی نوازندگی سازهای کوبه‌ای علی‌الخصوص تمبک درخشان همایون شجریان و دف و دایره‌ی پرشور «حسین رضایی‌نیا» این نقیصه پوشانده شود اما به نظر می‌رسید که این تمهید نیز چندان توفیقی نداشت. تنها تصنیفی که از آثار شجریان نبود تصنیف «ساقیا» اثر سعید فرج‌پوری بود که در بخش بیز برنامه اجرا شد، این اثر باوجود بافت ساده و ریتم عامه‌پسند آن (هرچند این جذابیت تنها در ابیات ابتدائی تصنیف مشهود بود) نسبت به آثار ساخته شده‌ی شجریان از استاندارد بالاتری برخوردار بود و مورد توجه بیشتری نیز قرار گرفت.

ب) آنسامبل آوا:

گروه شجریان این بار با ترکیبی جدید از گروه آوا به روی صحنه رفت، ترکیبی که امید است در صورت دوام بتواند به پختگی یک گروه موسیقی نزدیک شود اما در این برنامه علی‌رغم توانمندی و تجربه‌ی بالای نوازندگان، می توان گفت هر یک از آنان ساز خود را می‌نواخت. نظام جمله پردازی درخشانی با فرج‌پوری فاصله بسیار داشت و جمله‌بندی و کرسی‌بندی آواز شجریان با درخشانی که بسیار کلاسیک ساز می‌نوازد و این را از استادش لطفی به خوبی فرا‌گرفته نزدیک‌تر بود تا فرج‌پوری. ساز فرج‌پوری در بسیاری از موارد گویش‌ها و نظم و سازمان‌دهی ملودیک موسیقی نواحی ایران را دنبال می‌کرد و بعضاً در رجیستر زیر خارج به‌گوش می‌رسید.

نکته‌ی دیگر به‌هم ریختگی بافت ساز و آواز به دلیل همان تقسیم عادلانه‌ی جواب‌ها میان سازها بود، کوتاه بودن جواب‌های هر ساز به دلیل حضور ساز دیگر در جواب آواز ذهن شنونده را از دنبال کردن منطقی جملات موسیقی دور می‌ساخت این امر با توجه به آنچه در خصوص تفاوت‌های ساختار جمله‌بندی نوازندگان اشاره کردیم بخصوص در شب اول بافت موسیقیایی را دچار آسیب جدی نموده بود و در مجموع نیز متر آواز در جواب‌ها کمتر رعایت می شد.

ج) فرم و محتواي موسيقي اجرا شده:

بافت كلي رپرتوار اجرا شده از لحاظ فرم و محتوا داراي نواقص كلي بود كه در اينجا به اختصار بدان اشاره مي شود:

1- فرم كلي هر يك از بخش هاي كنسرت با فرم كلاسيك موسيقي ايران انطباق نداشت يعني از لحاظ چينش قطعات و درصد كم ساز و آواز نسبت به بخش هاي گروهي آيا قطعه ديدار پيش درآمد يود؟ بافت غير متوازن زماني قطعات و آواز ها و شتاب زدگي در وصل قطعات به يكديگر در هر دو بخش يرنامه مشهود بود اليته اين موارد فرمي اگر موسيقي اجرا شده را موسيقي كلاسيك ايراني ندانيم ضعف محسوب نمي شود.

2- شتاب زدگي در اين كنسرت از زمان دوهفتگي اعلام تا اجرا در موارد فني نيز بي تاثير نيود تا جائي كه به عنوان مثال نت هاي بمل درخشاني با فرجپوري تفاوت فاحش داشت و فواصل شور كمانچه با آنچه شجريان اجرا مي كرد كه همه اين موارد مي توانست با تمرين و سرپرستي شجريان حل شود به عنوان مثال در آواز عراق شجريان بر درجات عراق ماهور (فاديز – سل) اجرا مي شد در حاليكه نوازندگان در جواب از درجات عراق افشاري (فاسري-سل) استفاده مي كردند .

3- بالا يودن بلندي صداي كمانچه نسبت به تار در صدابرداري و جواب آواز هاي طولاني آن باعث خستگي گوش در بسياري از موارد مي گرديد .

4- در آواز قرائي استاد از درجات عراق آغاز كردند كه از ويژگي قرائي فاصله دارد.

در مجموع شايد يسياري از اين موارد مي توانست با يك سرپرستي دقيق يك موزيسين (كه خود شجريان هم مي توانست ياشد) رفع شود سرپرستي كه يتواتد بافت و فرم كلاسيك و تناسب را در رپرتوار محقق كند موضوعي كه گروه آوا را همواره رنج داده است.

در جستجوی زمان از دست رفته

نوشتن این بخش از نوشتار برای من بسیار دشوار بود چرا که با نگاه به پرونده‌ی هنری شجریان می‌توان دریافت اگر حتی فقط یک آواز از او باقی مانده بود (به عنوان مثال چهارگاه آلبوم دستان)، کافی بود تا او را قله‌ی دست نیافتنی آواز ایران بدانیم، چه رسد به سایر آثار جاودان او نظیر مرکب‌خوانی در نوا، بیداد، کنسرت ابوعطا، چشمه‌ی نوش، درخیال و بسیاری آثار دیگر که هر‌یک برترین آواز‌های خوانده شده در دستگاه‌های موسیقی در تاریخ این سرزمین محسوب می‌شود. در کنسرت قبلی شجریان به احترام این سابقه‌ی هنری در نقد آن کنسرت به بیان افت محسوس کیفی آواز استاد نپرداختم، اما آواز استاد در این اجرا و اجرای قبلی (ساز خاموش و سرود مهر) از وسواس هنری او بقدری کم‌بهره بود که به ناچار به بخش‌هایی از این موارد اشاره می‌کنم.

همواره به عنوان علاقمند جدی به صدای شجریان که اساساً آشنایی من و بسیاری از هم نسلان من با موسیقی ایرانی مرهون صدای اوست با افتخار می‌گفتم در بیش از 300 اثر آوازی شجریان حتی یک نت خارج نمی‌توانید پیدا کنید، ادعایی به‌حق که در کنار قدرت حنجره و رسایی آواز بخصوص در درجات بالا، در ذهن همگان شجریانی را حک کرده‌است که اگر نگوییم برترین خواننده تاریخ ایران، حداقل می‌توانیم مدعی شویم که او فنی‌ترین خواننده آواز کلاسیک ایرانی است، اما این کنسرت که اتفاقاً آلبوم قسمت دوم آن نیز منتشر شده‌است واقعیتی تلخ را به گوش می‌رساند و آن عدم کنترل فواصل درجات بخصوص در نواحی اوج آواز بود، چیزی که هرگز در مخیله‌ی آشنایان به موسیقی شجریان نیز نمی‌گنجید. از سوی دیگر صدای استاد نیز به سختی به رسایی می‌رسید، دلیل این موضوع سن شجریان که در آستانه هفتاد سالگی است و بیماری چند سال قبل او می‌تواند باشد، اما هر‌چه باشد شجریان تا به‌حال در هر اثر تابلویی سرشار از زیبایی غرورآفرین را در پیش دیدگان علاقمندانش قرار می‌داد، ولی امروز تصویری که شجریان از خود در ذهن علاقمندان حرفه‌ای ساخته با آنچه که در این برنامه دیدیم تفاوت آشکار دارد. در این برنامه اگر زنگ صدای او و چهره‌اش را در نظر نمی‌گرفتی بسختی می‌توانستی به خود بقبولانی که آن‌که روی سن نشسته و می‌خواند استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان است. این تفاوت به‌حدی بود که برخی طرفداران او می‌گفتند این کنسرت نه به لحاظ هنری بلکه به لحاظ آنکه می‌تواند این تعداد مشتاق را به سالن بکشاند برای موسیقی بسیار مثبت است. اما این سیل مشتاق چه موسیقی‌ای را شنیدند؟ در چه حد استاندارد کیفی؟ آيا بهتر نبود كه استاد بزرگ آواز كشورمان مانند گذشتگان اين راه مانند طاهرزاده و بنان كه در همين سن به منظور حفظ تصوير هنري خود خواندن حرفه اي را ترك كردند نه اينكه نخوانند بلكه با تعداد كم كنسرت اما با نوازندگان همطراز خود ، برنامه اي در شان و منزلت خودشان و موسيقي كلاسيك ايران ارائه كرده و ادامه وقت را صرف تدوين رديف آوازي و تربيت شاگردان كنند؟

نكته ديگر كه جاي آن دارد بدان اشاره كنيم اين واقعیت است که مخاطبان شجریان عوض شده‌اند، سال‌های دهه‌ی شصت و هفتاد مخاطبان کنسرت او رفتاری استادیوم گونه را در سالن‌ها نداشتند، شعارهای به سبک طرفداران فوتبال نظیر «استاد دوسِت داریم!» و «استاد منتظریم» در سالن‌ها طنین انداز نمی شد! مردم هنگام خروج از سالن دسته‌جمعی و باز هم استادیوم‌وار ترانه نمی‌خواندند. در نوشتار قبلی خود در نقد کنسرت شجریان نوشته بودم‌: «تبدیل صدای شجریان از یک جریان پویا به یک نوستالژی یکی از بزرگترین اجحاف‌هایی است که شجریان و یا هر هنرمند صاحب سبک را رنج می‌دهد و خود سبب می‌شود تا هنرمند انگیزه‌ی کافی را برای خلق آثار جریان‌ساز از دست بدهد»، اما گویا دیگر امروز تنها همین نوستالژی عامل جذب مخاطب است. نوستالژی‌ای که شجریان را در روی سن از یک خواننده‌ی کلاسیک به خواننده‌ای مردمی (منظور پاپ نیست) تغییر داده است. دعوت مردم به خواندن بخش‌هایی از تصنیف بارها تکرار شده‌ی «مرغ سحر» از سوی شجریان خود گواه این مدعا است. امروز هواداران فنی‌ترِ آواز شجریان حسرت زمان ازدست رفته‌ای را می‌خورند که شجریان در اوج توانایی می‌توانست به خلق ده‌ها آلبوم نظیر چشمه‌ی نوش و دستان بپردازد اما نپرداخت. در پایان این نوشتار به مناسبت انتخاب اشعار سعدی در برنامه اخیر شجریان، بیتی از این شاعر بزرگ را پایان بخش این نوشتار می سازم که:

عشق در دل ماند و یار از دست رفت / دوستان دستی که کار از دست رفت ...

منابع

شجریان، محمدرضا 1378 راز مانا، مجموعه مصاحبه های شجریان

شماره 9 نشریه‌ی فرهنگ و آهنگ، مقاله‌ی «به تماشای آن زخمه»، نگارنده

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 1:40 |
 

 

داریوش طلایی (1331 – دماوند )

 

 

داريوش طلايي در زمره نسلي از نوازندگان جوان بود که توانستند از محضر آخرين استادان سالخورده موسيقي قديم ايران بهره برند و بتوانند پلي بين نسل گذشته و نسل جوان آيندۀ اين سرزمين باشند.

 

از آنجا که در موسيقي ايراني، تفکر و نگرش صحيح و عميق نقش عمده اي در چگونگي بيان و ارائه موسيقي دارد، وي از سالهاي اقامت و تحصيل در فرانسه و آمريکا نهايت بهره را براي رسيدن به آرامش دروني و غور و تعمق در ظرايف و دقايقِ رديف و تکنيک هاي اجرايي موسيقي برد.

 

با اين که وي از محضر نورعلي برومند و يوسف فروتن بهره گرفت؛ امّا کار جست و جو در رموز موسيقي قديم، وي را قادر ساخت تا توانِ اجراي شيوه هاي مختلف سه تار نوازي را پيدا کند و قدرت انتقال اين سنت را به شاگردان و هنرجويان علاقه مند داشته باشد.

 

 

ویژگی های نوازندگی:

 

    در تک نوازي سه تارِ طلايي استفادۀ متين از متن رديف موسيقي ايراني به چشم مي خورد. جمله هاي فاخر و وزين، نوانس و صدا دهيِ اصيل سه تار و ارائه سه تار نوازي در تداومِ سبک و شيوه قديم، چند ويژگي در سه تار وي است.

 

  

 

 به قسمتهایی از نوازندگی داریوش طلایی در آواز بیات اصفهان توجه کنید .

 

پ.ن : زمان اجرای قطعه : اکتبر 1987 در خانه ی فرهنگ ملل جهان , در پاریس

 

 

 

                                      

 

 

 

حسین علیزاده (1330 - تهران)

 

 

وی به سال 1330 در شهر تهران متولد شد , در هنرستان موسیقی ملی , نزد اساتیدی چون هوشنگ ظریف , علی اکبر خان شهنازی و حبیب ا ... صالحی به فراگیری , تار پرداخت. پس از دریافت دیپلم هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران , راه یافت و نزد نورعلی برومند , داریوش صفوت و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد.

 

حسين عليزاده با تحصيل موسيقي در محضر نورعلي برمند و يوسف فروتن، شناخت عميق تري نسبت به سه تار پيدا کرد و با استفاده از اين زمينه، به ارائه آثار تک نوازي سه تار و اجراي کنسرتهاي مختلف پرداخت.

 

 به قطعه ی ترکمن , از ساخته های بسیار زیبای ِ علیزاده توجه کنید.

 

 

 از دوران تحصیل , با ارکستر ایرانی تالار رودکی " به رهبری حسین دهلوی " همکاری داشت و از فصل هنری ِ (52- 1351) با گروه های مرکز حفظ اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا در آورد.

 

وی با تحصيل در هنرستان موسيقي و دانشکده هنرهاي زيبا توانست علاوه بر آشنايي با موسيقي غرب، از محضر استادان ممتاز موسيقي سنتي بهرۀ لازم را ببرد و با استفاده از اين آشنايي و شناخت عميق از هر دو نوع موسيقي، به ارائه آثاري در زمينه هاي مختلف موسيقي، اعم از تک نوازي موسيقي سنتي، ساخت آثاري براي ارکسترهاي سنتي و غير سنتي، کار در زمينه موسيقي فيلم و کودکان و تدوين و چاپ کتابهاي آموزشي براي تار و سه تار و ضبط و انتشار رديف موسيقي ايراني براي اين دو ساز بپردازد.

 

 

از خرداد 1374 به مدت یک سال مدیریت هنرستان موسیقی پسران را بر عهده داشت و پس از این دوره برای ادامه فعالیت به آمریکا عزیمت کرد و در زمستان 1376 به ایران بازگشت.

 

 

ویژگی های نوازندگی:

 

 

   در آثار تک نوازي سه تار ِ وي، فضايي نو در زمينه موسيقي ايراني با سعي در ايجاد تغييراتي در زمانبندي موسيقي شنيده مي شود. تکنيک قوي، دست چپ سريع، مضرابهاي ابداعي و گوناگون، ريزهاي با نوانس مختلف و پنجه کاري هاي متنوع باعث شده است تا سه تار وي به بياني شخصي دست يابد.

 

 "رِنگ بحرطویل" در دستگاه همایون , سه تار , حسین علیزاده بهمراه تنبک مجید خلج.

 

 

 

 

                                      

 

 

مسعود شعاری (1340 - تهران)

 

 

مسعود شعاری، بی شك یكی از ممتازترین نوازندگان سه تار در روزگار ماست. او كه هنرآموخته نزد محمدرضا لطفی و حسین علیزاده است، در آستانه جوانی (۲۸ سالگی) اثر مستقل خود را به نام «شباهنگ» منتشركرد تا نشان دهد چه قابلیت هایی دارد. شباهنگ در دو بخش سه گاه و بیات اصفهان با قطعاتی از اساتید درگذشته است. با این حال روایت و اجرای شعاری آن را اثری شنیدنی ساخته است. فضای احساسی و بیان ویژه به خصوص در بیات اصفهان و اجرای پرجذبه و درخور توجه پیش درآمد مرحوم بهاری، معرف توانمندی این هنرمند است.

 


اجرای كاروان صبا كه اختصاص به آثار استاد صبا داشت، بخش دیگری از هنر او را نمایاند. ضمن آنكه توان و ظرفیت سه تار را در اجرای پاره ای قطعات به نمایش گذارد. قطعاتی كه درواقع برای ویلن ساخته شده بودند. هنگامی كه از او درمورد شیوه كار پرسش شود، چنین پاسخ می دهد: «صبا سه تار نواز برجسته و بزرگی است و یكی از مراجع سه تارنوازی به شمارمی رود.

 

  به قطعه ی " کاروان " , با اجرای سه تار مسعود شعاری توجه کنید.


باتوجه به دقت و شناخت سبك سه تارنوازی، قطعات ویلن او را چنین تجسم می كردم كه اگر صبا می خواست اینها را با سه تار بنوازد، چگونه خواهدنواخت.» شعاری دراین اثر به خوبی نشان داد سبك و شیوه قدما را به خوبی می شناسد. موردی كه در چند كنسرت پژوهشی پیرامون شیوه های سه تارنوازی، اطلاعات، شناخت و تبحر او را در شیوه های مختلف نظیر سه تار صبا، هرمزی، فروتن، عبادی، لطفی و علیزاده معرفی كرد. ازسوی دیگر كاروان صبا اثری آموزشی نیز محسوب می شود و كتاب مجموعه قطعات صبا تكمیل كننده بار آموزشی اثر مذكور است.

 

 

ویژگی های نوازندگی:

  

   سونوریته شفاف و خوش صدا، مضراب های قوی و پخته، تحرك و سرعت قابل توجه، تسلط در اجرای انواع ویبرهای خاص سه تار، تك مضراب های خاص، استفاده از امكانات صوتی مختلف ساز از ویژگی های سه تار نوازی شعاری است.

 


علی رغم تسلط و شناخت در شیوه های قدیمی سه تار نوازی، او تجربیاتی نیز با این ساز شكل داده است. تجربیاتی كه در قالب گروه سه تار و گاه پاره ای كارها درحوزه موسیقی تلفیقی پدیدآمد.
در آلبوم «انتظار» او روایت و اجرای مناسب و توجه برانگیزی از سه تارنوازی ارائه می دهد. ساز طبلا دراین اثر، قطعات ریتمیك را متناسب با جملات پوشش می دهد. اثر مذكور در حوزه شنیداری نیز اثری جذاب و پركشش است. سیر تجربه دیگری از همراهی سه تار با موسیقی الكترونیك، صداهای انسانی و گیتار الكترونیك است. با همه این كوشش ها و تجربیات نو اندوخته، درامر آموزش شعاری به اصالت ها و سنت های دیرین سه تار بسیار پایبند است.

 

كتاب هایی كه به كوشش او و شامل قطعاتی از اساتید قدیم است، از این دست محسوب می شود.
ضمن آنكه او تلاش هایی نیز در زمینه تدوین و آموزش ردیف انجام داده و مشغول نگارش آن است.
اثری كه از جنبه تحلیلی و آموزشی می تواند برای سه تار نوازان مفید باشد.

 

 

شاید امروزه كمتر هنرجوی نسل حاضر سه تار را دیده باشیم كه دوره ای را نزد مسعود شعاری نگذرانده باشد. این هنرمند قابلیت ها و توانایی هایی دارد كه شاید هنوز هم به درستی به كارگرفته نشده و بخش هایی از آن حتی ارائه نشده باشد. با این حال، هنوز سه تار شعاری، شنیدنی و اثرگذار است.

 

 

 

استاد محمد رضا لطفي درباره آلبوم «انتظار» شعاري اينگونه مي گويد:

 

 

« موسيقي اي که با عنوان «انتظار» مي شنويد، تجربه اي نو است که در ايران براي نخستين بار صورت مي گيرد و مي تواند به همبستگي و پيوند دو کشور ايران و هند کمک شاياني کند. سابقه ي روابط فرهنگي ايران و هند به گذشته اي بسيار دور مي رسد که ريشه در نگرش آييني و مذهبي اين دو تمدن بزرگ دارد. بهرام گور -شهريار ساساني- گروهي بيش از پنجاه هزار موسيقي نواز از هند براي نوازندگي، به ايران فرا خوانده بود که بنا بر عقيده برخي از ايران شناسان، بخشي از اين خنياگران و موسيقي نوازان در منطقه لرستان کنوني اسکان داشته و دارند. اين حکايت ما را بر اين باور استوار تر مي کند که بايد رابطه اي عميق بين فرهنگ، ذائقه ملي و آيين مردم اين دو کشور وجود مي داشت تا اين تعداد هنرمند توانسته باشند با موسيقي خود، مردمان را تغذيه معنوي کنند.

 

«انتظار» مجموعه اي است از قطعات مختلف که مسعود شعاري تلاش کرده است تا در آن دريچه هاي تازه اي را به رويِ شنوندگان باز کند. رنگ و روي صدا - هر چند دلنشين است ولي گاهي شنونده ي ايراني را از سير فرهنگي و عادات ثانوي ايراني دور مي کند، اما با چند بار شنيدن، اين نا هماهنگي جاي خود را به هماهنگي دلپذيري مي سپارد.

 

نکته ديگر اين که اجرايِ ادواري «طبلا نواز» در تنبک نوازيِ کنوني ايران کم تر به چشم مي خورد. «ريزِ» تنبک که بايد بيش تر پر کننده ي زمانهاي اصلي در تنبک باشد، خود بطور مستقل عامل اجراي ريتم شده است که گاه براي شنيدن دوره هاي سازي مزاحمت ايجاد مي کند. با اين تجربه، شايد تنبک نوازان به اجراي ادواري تنبک، رجعت کنند و تمامي اين تکنيک هاي گسترده نو، در خدمت «ادوار» در آيد. گاهي سه تار خود را به موسيقي هند نزديک مي کند و با عدم استفاده از گوشه هاي طبقات يک دستگاه، اين کمبود سير رديف بيش تر خود را نشان مي دهد.

 

در اين اثر هنري، با توانايي بسيار خوبي که شعاري نشان داده است، مي توان در عرصه موسيقيِ جديِ ايراني، دست به تجربيات جديدي زد اما هنوز زود است تا برآوردي درست از آينده اين نوازنده ي با ذوق ترسيم کنيم. بي شک شعاري تأثيراتي از استادانش - هنرمند گرامي و بالنده حسين عليزاده و نگارنده - دارد ولي طبيعي است در آينده، بر اثر تداوم کار به بيان مستقل تري دست خواهد يافت. ناگفته نماند که آگاهي از موسيقي ايراني و به موازات آن موسيقي ملل همجوار مي تواند راه اين نوازنده و هنرمندِ نسلِ سومِ موجِ نو موسيقي را هموار کند. اميد و آرزوي توفيق براي اين دو هنرمند که چنين قطعاتي را با عشق پا به پاي يکديگر نواخته اند.»

 

 

 

 به قطعه " رقص چوپی " از آثار استاد صبا با اجرای سه تار مسعود شعاری توجه کنید.

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 23:45 |

فروش بليت‌هاي كنسرت «پاكو پنيا» در تهران آغاز شد

خبرگزاري فارس: فروش بليت‌هاي كنسرت«پاكو پنيا» نوازنده گيتار فلامنكو در 12 مركز فروش آغاز شد.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، كنسرت پاكو پنيا براي اولين بار در ايران در تاريخ‌هاي 30 ، 31 مرداد و 1 شهريور در تهران برگزار مي‌شود.
بر اين اساس بليت‌هاي اين كنسرت به قيمت‌هاي 15 ، 20 ، 25 هزار تومان در 12 مركز فروش عرضه مي‌شود.
به گزارش فارس، از هم اكنون مراكزي چون سايان سيستم،دارينوش،انتشارات مهرداد،دانش، خانه محصل ،عليم،ققنوس،دنيا،گنجينه دانش، نشر كارنامه و خانه ويدئو بليت هاي اين كنسرت را به فروش مي‌رسانند.همچنين اين بليت‌ها در سايت www.golcheen.net نيز به صورت اينترنتي به فروش مي‌رسد.
كنسرت «پاكو پنيا» 26 مرداد در يك سانس و 27 مرداد در دو سانس در شيراز و 30 ، 31 مرداد و 1 شهريور در مجموعه تاريخي، فرهنگي، هنري سعد آباد تهران برگزار مي‌شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 3:21 |

چند وقتی بود که قصد نوشتن مطلبی از مجله بچه ها گل آقا (شماره 302 ) که در مورد موسیقی سنتی منتشر شد را داشتم که بالاخره موفق شدم.خواندن این مطلب را به همه دوستان و بازدید کنندگان پیشنهاد میکنم.در تاریخ 16 آبان سال 1385 یک مطلب از همین مجله با عنوان     " از استخوان نوازی تا ساز زدن "   نوشته بودم که آن را در اینــجا می توانید مطالعه کنید.

 

 

قبل از خواندن مطلب به نکات زیر توجه کامل داشته باشید:

 

طنز به طور کلی نوشته ای است برای بیان یک موضوع یا مشکل اجتماعی همراه با خنده که هدف اصلی آن اصلاح نابسامانی جامعه است.این نوشته های غیر متعارف و خنده آور که با بزرگ نمایی کاستی ها و زشتی ها همراه است تاثیر زیادی در حل مشکلات دارد تا جایی که تاثیر آن به مراتب از انتقادهای جدی بیشتر است.نویسنده ی این نوشته ها ، نقد را به شوخی می آراید و با غیر واقعی جلوه دادن امور ، حقیقت را در ذهن خواننده برجسته تر می کند.به همین خاطر از شما عزیزان درخواست دارم در نوشته ها و عکس های زیر تفکر بیشتری کنید تا به اصل مطلب برسید.لازم به ذکر است مجله گل آقا بزرگترین طنز پرداز سیاسی ، انتقادی ایران است که در ایـــنجا میتوانید سایت مجله را مشاهده فرمایید.در ضمن متنی که مشاهده میکنید تنها قسمتی از مطالب این مجله است که به طور خلاصه از قسمت های مختلف برداشته شده است.

 

         روی جلد مجله

  

.....................................................................

 

                     پشت جلد   

 

 

.....................................................................

 

                                         

 

گاهی میان تصاویر عادی که در تلویزیون میبینیم ، چیزهایی عجیب هستند که فقط چشم آشنا به موسیقی ، قادر به کشف آنهاست....

 

      

 

 

واقعا بعضی استعدادها دارد به هدر می رود... خوب است امکانات آموزش موسیقی سنتی برای همه فراهم شود...

 

         

 

 

بعضی ها اصلاً حتی اسم سازهای ایرانی به گوششان هم نخورده!

 

 

                              

 

                                  

 

ناز نفس از تهران: مشاور عزیز، الان مدتی است هر وقت می روم حمام،زیر دوش در مایه های دشتی یا ابوعطا می زنم زیر آواز.چند روز پیش که دقت کردم دیدم عجب صدای خوبی دارم!خلاصه خیلی با صدای خودم حال کردم. حالا به نظر شما با توجه به سوابق هنری ام می توانم یک کاست بیرون بدهم که بقیه مردم هم حال صدای مرا ببرند؟

 

                            

 

جواب: دوست عزیز،در علم آواز شناسی به صداهای این چنینی اصوات آبکی گفته می شود.یعنی فقط در مکان های مرطوب و نمناک (به خصوص حمام) زیبا به نظر می رسد و در محیط های خشک و بی آب و علف ، دور از جان شما از صدای اره برقی هم جان خراش تر است.البته برای اینکه ذوق هنری تان کور نشود و بتوانید صدایتان را به گوش علاقه مندان برسانید می توانید به جای اینکه از حمام منزل استفاده کنید بروید در حمام عمومی کنسرت دهید!

 

 

 

                                     

 

چقدر استعداد آواز خوانی دارید؟ برای اینکه کشف کنید چقدر استعداد آواز خوانی دارید در کمال صداقت به تستهای زیر پاسخ دهید!

 

سوال 1: وقتی میزنید زیر آواز چه تحولی در محیط اطرافتان رخ میدهد؟

 

الف:برج میلاد عین بستنی چوبی آب و چپ می شود.

 

 ب :اتفاق خاصی رخ نمی دهد فقط مامان به بابا می گوید :" مرد صد دفعه گفتم درِ آشپزخانه را روغن بزن این قدر غیژ غیژ نکند!"

 

 ج :همه تشویقم می کنند ، برایم هورا میکشند ، چند نفر از طرفدارانم غش میکنند و خلاصه وقتی از خواب بیدار میشوم حالِ خیلی خوبی دارم!

 

                    

 

 

 

سوال 2: وقتی آواز می خوانید عکس العمل همسایه ها چیست؟

 

الف:خانه شان را تخلیه می کنند و به بنگاه محل می سپارند آن را دو – سه میلیون زیر قیمت برایشان بفروشد.

 

 ب :حاضرند از میدان ونک تا تجریش به من کولی بدهند به شرطی که نخوانم.

 

 ج :با فرستادن دسته گل از من تشکر میکنند که آواز خواندنم باعث می شود مگس ، پشه ، سوسک و بقیه حیوانات موذی ( والبته هنر نشناس!) از سر کوچه هم رد نشوند.

 

 

سوال 3:آیا تا به حال در رادیو تست صدا داده اید؟ نتیجه آن چه بود؟

 

الف:بله و بلافاصله مرا به عنوان یکی از دست اندر کاران داستان شب استخدام کردند تا صدای قدم زدن بازیگران و باز شدن درها را در بیاورم!