تبليغاتX
خانه موسیقی
پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعتی پیش به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر، لحظاتی قبل خبر رسید که پرویزمشکاتیان امروز بعد از ظهر در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد ودرگذشت.

مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

بهداد بابایی نوازنده سه تار وخواهر زاده این هنرمند برجسته گفت خبر تشییع پیکر آن مرحوم متعاقبا اعلام می شود.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 20:19 |
اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
ای بغض گل انداخته، فریاد خطر شو
ای روی برافروخته، خود پرچمِ ره باش
ای مشت بر افراخته، افراخته تر شو
ای حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو
گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد، ای سینه سپر شو
خاک پدران است که دستِ دگران است
هان ای پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو
دیوارِ مصیبت کده یِ حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو، ظفر شو
تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی
چون شیر در این بیشه سراپای، جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو
فریاد به فریاد بیفزای، که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست، اثر شو
ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ایرانِ کهن در خطر افتاده، خبر شو
مشتی خس و خارند، به یک شعله بسوزان
بر ظلمتِ این شامِ سیه فام، سحر شو

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 0:9 |
shajarian2.jpg



استاد محمدرضا شجریان، با ارسال نامه‌ای به سازمان صدا و سیما، از پخش آثار وی در این رسانه ممانعت به‌عمل آورد. استاد در این نامه، از سرود ایران ای سرای امید به ویژه نام برده‌اند و اعلام کرده‌اند که این آثار به هیچ وجه مرتبط به شرایط کنونی نمی‌باشد. همچنین در این نامه تأکید شده است که سال ۱۳۷۴ نیز درخواست عدم پخش آثار به رئیس وقت سازمان ارسال شده است. متن نامه به‌همراه تصویر آن‌را در ادامه می‌خوانید...



جناب آقای ضرغامی
رییس محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی

با سلام
همانطور که اطلاع دارید صدا و سیما در شرایط فعلی مستمراً اقدام به پخش سرودهای میهنی اینجانب به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" می‌کند. جنابعالی مستحضرید این سرود و دیگر سرودهای خوانده شده متعلق به سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ است و هیچ ارتباطی به شرایط کنونی ندارد.
اینجانب در سال ۱۳۷۴ نیز اعلام کردم راضی به پخش آثار خود از صدا وسیما نیستم. مجدداً تقاضای خود را تکرار کرده و تاکید می کنم، آن سازمان هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و شایسته است به حکم شرع و قانون سریعاً کلیه واحدهای آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداری کنند.
محمدرضا شجریان ۲۵/۳/۸۸


لینک خبر در سایت استاد شجریان


name-shajarian.jpg

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 6:11 |

روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی كه كمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است

روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی كه آهنگ هر حرف
، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر
، رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی كه هر حرف ترانه ایست
تا كمترین سرود بوسه باشد

روزی كه تو بیایی
، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یكسان شود
روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم
...

و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه دیگر
نباشم
...

احمد شاملو

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:59 |
علیرضا قربانی و علی قمصری - سرو روان A.R Ghorbani & A. Ghamsari - Sarve Ravan

علیرضا قربانی و علی قمصری - سرو روان

A.R Ghorbani & A. Ghamsari - Sarve Ravan

دانلود از سایت دل زنده ها Download via Delzendeha

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:1 |
 


دل آواز : آلبوم " آه باران " آخرین اثر محمدرضا شجریان ، مجموعه ای است که در فرم و فضای موسیقی گلها تنظیم گردیده و به یاد بزرگان ، حسین یاحقی ، مرتضی محجوبی ، رهی معیری و بنان ساخته شده است.

این آلبوم شامل 7 قسمت در مایۀ دشتی است که چهار قطعه آن بصورت ارکسترال ، دو قطعه بصورت ساز و آواز همراه پیانوی فخری ملک پور و تار فرهنگ شریف بر اشعار حافظ و عطار بوده و یک قطعه آن چهار مضراب تار به همراه تنبک همایون شجریان می‌باشد.

منبع عکس

تصانیف این آلبوم عبارتند از :

 " دیدی ای مه " با آهنگسازی حسین یاحقی بر ترانۀ رهی معیری
 " نوای نی " با آهنگسازی مرتضی محجوبی بر ترانۀ رهی معیری
" آه باران " با آهنگسازی محمدرضا شجریان بر روی شعری از فریدون مشیری

تنظیم کلیۀ قطعات و همچنین ساخت مقدمۀ دشتی توسط مزدا انصاری انجام گرفته است.

هنرمندان اعم از تکنوازان و نوازندگان ارکستر که در این مجموعه همنوازی و همراهی نموده‌اند عبارتند از :

فرهنگ شریف ، تار
فخری ملک ‌پور ، پیانو
همایون شجریان ، تنبک
ارسلان کامکار ، ویلن
علی رحیمیان ، ویلن
علی جعفری پویان ، ویلن
سینا جهان ‌آبادی ، ویلن
میثم مروستی ، ویولا
سهراب برهمندی ، ویولا
کریم قربانی ، ویلنسل
ناصر رحیمی ، فلوت
ایمان جعفری پویان ، کلارینت
علی رزمی ، تار
 
تصنیف آه باران :
+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 3:26 |
مسعود شعاری گفت : فعالیت هنرمندان موسیقی از جهت تعدد برگزاری کنسرت در سال 87 نسبت به گذشته رشد داشت اما هنوز به لحاظ تنوع در اجرای سبک های مختلف دچار ضعف هستیم.

سرپرست گروه موسیقی همساز ضمن بیان این مطلب در خصوص رویدادهای موسیقایی در سال 87 در گفتگو با خبرنگار مهر،گفت : اجراهای متعددی در طول سال از هنرمندان و اساتید برجسته موسیقی به روی صحنه رفت اما در این میان تعداد کنسرت هایی که با اندیشه های خاص تری طراحی شده باشد جز در مواردی انگشت شمار مانند سمفونی انقلاب آقای انتظامی و یا اجرای ارکستر ناسیونال اوکراین بسیار ناچیز بود؛ در واقع موسیقی ایران هنوز به مرحله اجرای انواع سبک ها نرسیده است .

وی در ادامه خاطرنشان کرد: جوان های موسیقی هنوز به تعریف مشخصی از انواع سبک های مختلف نرسیده اند و اگر زمینه رشد برای این جوانها فراهم نشود آینده موسیقی ایران به خطر می افتد.  

این نوازنده سه تار در ادامه به فعالیت های وزارت ارشاد در سال جاری اشاره کرد و گفت : خوشبختانه دفتر موسیقی در دو سال اخیر با حسن نیت از فعالیت های هنرمندان هم در اجراهای بخش خصوصی و هم در جشنواره موسیقی فجر نقش مثبتی داشته است؛ اما توجه به نسل جوان به عنوان آینده سازان این هنر بیش از هر موضوعی اهمیت دارد بنابراین این وزارت ارشاد است که با اعتماد به توانایی جوانان فعال در این عرصه باید میدان عمل و صحنه موسیقی را به آنها بسپارد و با اعتماد به نفسی که به آنها می دهد راه را برای فعالیت شان بیش از پیش باز کند .

شعاری در پایان افزود : خانه موسیقی ، انجمن موسیقی ایران ،صدا و سیما ،هنرمندان و وزارت ارشاد مجموع جمع موسیقایی این سرزمین را تشکیل می دهند که در راس این هرم وزارت ارشاد به عنوان متولی و تصمیم گیرنده نهایی فعالیت می کند بنابراین انتظارمی رود که این وزارتخانه توجه بیشتری به هنر موسیقی و مسائل و مشکلات آن در سال جدید داشته باشند.   

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 17:40 |

جلاالدین محمد بلخی که امروزه هواداران میلیونی در سرتاسر جهان دارد، می فرماید:

خلق را تقلیدشان بر باد داد     ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

و این حکایت صدباره رفتارهای بی چون چرای نسل معاصر ایرانی است که تمام جهان هستی را با چشم هایش درک می کند و برایش مهم نیست که پدیده های پیرامون ما از جنس فهمیدنی، چشیدنی، شنیدنی و یا لمس کردنی اند. چند نفر گیتار به دست فرنگی را می بینند که کار موسیقی شان حسابی گل کرده و طرفدارن زیادی دارند. بی آن که زحمت بررسی به خود بدهند و از چند و چون ماجرا سر در بیاورند، فوری گیتار به دست می گیرند که بگویند ما هم هستیم! نتیجه این تقلید کورکورانه با ظاهری بسیار هنرمندانه کوله باری از ترانه های منفی باف، نا امید کننده، اغوا کننده، دلخوش کنک و سطحی می شود که هیچ نیروی پیش برنده ای در مخاطب ایجاد نمی کند. مخاطبی که ظاهراً در حوزه ترانه های با کلام فارسی رایج در تهران یا لس آنجلس، انتخابی جز این ندارد. تعدادی از این نمونه ها را بخوانید:

 تصمیم سختی بود جدایی مون، خونه چقدر سرده ...

********

خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن

********

از اول اشتباه بود، تو لایقم نبودی

********

دل من ترسو شده، دل من ترسو شده

********

میرم تا تو آروم شبا چشمات بسته شه

دیوار اتاقت از عکسم خسته شه

********

باز منو کاشتی رفتی، تنها گذاشتی رفتی

********

الهی خیر نبینی، الهی خیر نبینی

و صدها نمونه دیگر که همگی زاییده ذهن خموده جماعت ایرانی است، نه آن چه امروزه به نام تهاجم فرهنگی غرب در بوق و کرنا می کنند. اگر نگاه به غرب همراه با اندیشه بود، علاوه بر علم و اقتصاد و صنعت و سیاست، موسیقی پاپ ما هم غیر از این بود که الان هست. برای پایان خوش مطلب، یک نمونه زیبا و در عین حال ساده و تأثیر گذار از دریای موسیقی غربی کافی است تا اهل عمل موسیقی پاپ ایران را کمی بتکاند که به راستی ما کجای جهان ایستاده ایم؟ ترانه "امید به رستگاری" Hope of deliverance از سروده های پل مک کارتنی Paul McCartney عضو موثر گروه مشهور بیتلز Beatles.

 

گروه بیتلز

 

امید به رستگاری را بشنوید Listen to Hope of deliverance

  

I will always be hoping, hoping

من همیشه امیدوارم، امیدوار
You will always be holding, holding

تو همیشه نگه می داری، نگه می داری
My heart in your hand. I will understand
قلبمو تو دستت. اینو می دونم
I will understand someday, one day
اینو می دونم روزی، یه روز
You will understand always

تو همیشه خواهی فهمید
Always from now until then
همیشه، از الان تا اون وقت
When it will be right, I don't know
کی درست می شه، نمی دونم
What it will be like, I don't know
مثل چی می شه، نمی دونم
We live in hope of deliverance from the darkness that surrounds us
ما در امید رستگاری از این سیاهی که ما را در بر گرفته، زندگی می کنیم
Hope of deliverance, hope of deliverance
به امید رستگاری، به امید رستگاری
Hope of deliverance from the darkness that surrounds us
به امید رستگاری از این سیاهی که ما را در بر گرفته
And I wouldn't mind knowing, knowing
و من دونستن نمی خوام، دونستن این که
That you wouldn't mind going, going along with my plan
تو نمی خوای، همراه خیال من بشی
When it will be right, I don't know
کی درست می شه، نمی دونم
What it will be like, I don't know

مثل چی می شه، نمی دونم
We live in hope of deliverance from the darkness that surrounds us

ما در امید رستگاری از این سیاهی که ما را در بر گرفته، زندگی می کنیم
Hope of deliverance, hope of deliverance
به امید رستگاری، به امید رستگاری
Hope of deliverance from the darkness that surrounds us
به امید رستگاری از این سیاهی که ما را در بر گرفته
Hope of deliverance, hope of deliverance
Hope of deliverance from the darkness that surrounds us

Hope of deliverance, hope of deliverance
Hope of deliverance from the darkness that surrounds us

Hope of deliverance, hope of deliverance
Hope of deliverance from the darkness that surrounds us

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 13:0 |
 اولین اجرای سمفونی انقلاب عنوان شد
رئیس‌جمهور: موسیقی اصیل، زمزمه زندگی و بالندگی انسان است
گروه فرهنگ‌وهنر: سمفونی انقلاب با آهنگسازی ورهبری مجید انتظامی با حضور رئیس‌جمهور، تعدادی از وزیران، برخی از نمایندگان مجلس و جمعی از هنرمندان كشور اجرا شد.

محمود احمدی‌نژاد در پایان این برنامه روی صحنه تالار وحدت رفت و با تشكر از اعضای گروه و ضمن بیان این‌كه سمفونی انقلاب كاری ماندگار در هنر كشور خواهد بود، افزود: در این اثر، داستان انقلاب و بیداری و تلاش انسان برای ساختن جامعه‌ای سعادتمند به زیبایی و با هنر موسیقی به تصویر كشیده شده است.

رئیس‌جمهور با اشاره به این‌كه موسیقی اصیل و فاخر ما درحال شكفتن و شكوفایی است، گفت: به‌نظرم موسیقی اصیل زمزمه زندگی و بالندگی و یار انسان در مسیر تعالی است و از این‌رو باید از تمام كسانی كه به عشق تعالی انسان و ارزش‌های انسانی حركت و تلاش می‌كنند نیز تشكر كرد.

در حاشیه اولین اجرای سمفونی انقلاب، مجید انتظامی در گفتگو با «جام‌جم»، با اشاره به استقبال مردم از فروش بلیت‌های 4 شب آینده این برنامه گفت: من در كارهایم سعی می‌كنم از ملودی‌هایی استفاده كنم كه با مخاطب ناآشنا به هنر موسیقی هم بتواند ارتباط برقرار كند و در این راه ساختار روایی آثارم بویژه در سمفونی انقلاب نیز به من كمك می‌كند.

وی در ادامه درباره استفاده از سازهای كوبه‌ای و بیش از 40 دف‌نواز در اجرای سمفونی انقلاب توضیح داد: دوست ندارم كسی كه می‌آید كنسرت من، راحت بنشیند و لم دهد، می‌خواهم او لب صندلی بنشیند و سراپا گوش باشد. برای همین در این اثر می‌بینید كه بارها فرم عوض می‌كنم، ساز‌ها را تغییر می‌دهم و از ضرباهنگ‌های تند سود می‌جویم.

سمفونی انقلاب اسلامی با همكاری اركستر سمفونیك تهران،گروه سه تار همساز، گروه كر دفتر موسیقی به رهبری رازمیك اوهانیان و با صدای سالار عقیلی و نیما مسیحا از امشب 4 اجرای دیگر نیز در تالار وحدت خواهد داشت.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 11:13 |
مي بيني، افسردگان بيدارند
مهدي ميرمحمدي

آيندگان، آنها که از پس ما مي آيند اگر بخواهند چيزکي از امروز ما بدانند، پس از سرک کشيدن در تاريخ رسمي بايد لحظاتي هم گوش به موسيقي حسين عليزاده بدهند که او هم به گونه يي ديگر شايد بي آنکه خود خواسته باشد تاريخ به صدا نوشته است.

حالا 31 سال از آن پاييز 1356 که حسين عليزاده به کار ضبط قطعه هيجان زده «سواران دشت اميد» مشغول بود، گذشته است. موسيقي او در تمام اين سال ها در کنش و واکنش با پيرامون خود بوده . زماني هيجان زده و در قالب گروه چاووش در واکنش به حوادث 17 شهريور1357 قطعه «ژاله خون شد» را مي نويسد و هيجان زده فرياد برمي آورد؛ «ژاله خون کن/ خون جنون کن/ سلطنت زين جنون واژگون کن »، در روزگاري ديگر و در سال 1362با دردانه اش، «ني نوا» چنان طعم صوتي روزگار خود را منعکس مي کند که همه جريانات سياسي، اجتماعي و فرهنگي که گاه حتي متضاد با يکديگر هستند اين اثر را صداي موسيقي شده جهان خود مي دانند. در روزگاري بعدتر همراه با زلزله رودبار مي لرزد که صدايش مي شود قطعه «آواي مهر». در روزگار اصلاحات در يکي از قطعه هاي ساخته او در آلبوم «فرياد»، شجريان از مشيري مي خواند؛ «من به تنگ آمده ام از همه چيز/ بگذاريد هواري بزنم/ آي/ با شما هستم،/ اين درها را باز کنيد.» آنگاه که در سال 86 و در کنسرت خود با گروه«هم آوايان» باز هم روي شعري از مشيري موسيقي نوشت؛ با همين ديدگان اشک آلود/ از همين روزن گشوده به دود / به پرستو به گل به سبزه درود» بسياري از حاضران در تالار بزرگ کشور ارجاعات و کنايات او را دريافتند.

اما اين همگام شدن با زمانه همه امکان و توانايي آثار عليزاده نيست. هنرمند چه بخواهد و چه نخواهد اثرش شاهدي است از زمان خلق آنها. از اين فراتر، تاريخ هنر ايراني آثار بسياري به خود ديده است که در قاعده هاي زيبايي، درهم و برهم نشان مي دهند اما اسناد تاريخي مهمي محسوب مي شوند. اينجا مملو از آثاري است که در جهان هنر هيچ چيزند در جهان اسناد همه چيز. در بسياري موارد هنر نزد هنرمند ايراني يا وسيله يي براي آموزش بوده يا بهانه يي براي نگارش تاريخ غيررسمي. در مواردي بهترين وسيله براي بيان ايدئولوژي و گاه فراتر مبارزه سياسي. در نتيجه اثر هنري کمتر از همه هنر بوده و بيشتر ابزاري براي کارهاي ديگر. به همين خاطر است که گاه آثار هنري ما توان حيات در طول زمان را ندارند. نمي توانند براي آيندگان ملموس و زنده باشند چراکه شيوه هاي آموزش، رفتار هاي سياسي و ايدئولوژي ها مدام در حال تغييرند. از همين رو نسخه يي که در عصر مشروطه فلان نمايشنامه نويس براي آن روز ها پيچيده است براي امروز کمي بيات و بي مزه به نظر خواهد رسيد. اين برخورد ابزاري با هنر باعث مي شود انبوهي از آثار هنري ما اسناد مهمي از زمانه خلق خود باشند اما به عنوان يک اثر هنري ناقص و عقب مانده نشان بدهند. آثار آخوند زاده يا ميرزا آقاي تبريزي را در يک آزمايشگاه تاريخ سطر به سطر، مو به مو بايد کالبدشکافي کرد اما اگر فکر کنيم اين آثار براي مخاطب تئاتر شهر تهران در سال 1387هم به همين ميزان مهم خواهد بود به بيراهه رفته ايم. موسيقي ايراني براي يک هنرآموز بدون نام و آثار ميرزا عبدالله و آقا حسينقلي چيزي کم خواهد داشت اما موسيقي آنها چنان با روانشناسي زمانه شکل گيري (يا به عبارت بهتر مدون شدن) خود پيوند خورده است که تنها بايد ساده انگار بود که فکر کنيم بي کم و کاست مي توان آن را براي گوش هاي سال 1387 هم تجويز کرد. خصلت هاي رواني ناشي از شکست که مفهومي فراگير در عصر قاجار محسوب مي شود، چه به جهت شکست هاي سياسي نظامي و چه شکست فرهنگي در مواجهه با فرهنگ ديگري در اين موسيقي نمود پيدا کرده است. يا خمودگي ها و تزئينات بزمي جاري در زندگي دربار به عنوان مهم ترين حامي موسيقي در آن دوران که مي توانست مقابل نبايد ها از اين هنر دفاع کند به نوعي در اين موسيقي منعکس شده . دربار و درباريان مهم ترين مخاطب موسيقي در عصر قاجار بوده اند و اين همسويي بسيار طبيعي نشان مي دهد. پس هم نبض بودن با زمانه و جامعه هرچند يکي از خصلت هاي موسيقي عليزاده محسوب مي شود اما چگونگي اين هم نبض شدن است که او را از انبوه ديگران متفاوت مي کند. او در نخستين تجربه هاي فراگير خود هيجان زده نشان مي دهد. اتفاقاً در مواردي هنرش ابزاري است براي هدفي ديگر. در عکس هاي باقيمانده از روزگار کانون چاووش در جاهايي مي بينيم که هنرمند ساز خود را همچون اسلحه در دست گرفته است. (نگاه کنيد به دو عکس منتشرشده در همين ويژه نامه در مطلب مربوط به عليزاده و کانون چاووش.) وقتي در همان دوران و در قطعه «ژاله خون شد» مي شنويم؛ «من به خاک افتادم تو بگذر/ بهر ايجاد دنياي بهتر» هنر وسيله يي به نظر مي آيد براي رسيدن به آن دنياي بهتر. هويتش به ابزار بودن و واسطه بودن گره خورده است. در اينجا عليزاده شبيه مي شود به همان شاعران، نمايشنامه نويسان و ديگر هنرمنداني که در آغاز عصر تجدد هنر را وسيله يي مي دانستند براي ايجاد دنياي بهتر. در ادامه اما عليزاده رندي مي آموزد. چند سال بعد از اين و در سال 62 در قطعه «ني نوا» او به صدايي چندوجهي دست پيدا مي کند. چنان که هر گروه وسليقه يي اين اثر را صداي جهان خود مي داند اما هيچ گاه حکم نهايي وجود ندارد و چنين ني نوا مي شود نوستالژي نه يک نسل که چند نسل. خود هنرمند نيز تاکنون رندانه در برابر هرگونه اظهارنظر قطعي درباره سمت و سوي اثر خود ايستاده است. در جايي به خاموشي هاي تهران در زمان بمباران، در جايي ديگر به گرايشات مذهبي و در جايي ديگر به روزگار جنگ زده اشاره مي کند. مهم اين است که ني نوا چنان خط هاي ارتباطي محکمي با زمانه خلق خود دارد که انبوه مخاطبانش صداي جهان خود را در آن احساس مي کنند. اين اثر با درونمايه ثابت «ماتم» در هر جهاني به گونه يي مورد خوانش قرار مي گيرد و انبوه ماتم زدگان را از هر جهاني با خود همراه کند. عليزاده در ادامه به مرحله يي از رندي مي رسد که وقتي به بهانه زمين لرزه رودبار قطعه «آواي مهر» را مي نويسد، موسيقي او مي تواند شرح حال هر روح لرزيده يي باشد.

---

حسين عليزاده به شکل رسمي تحت دو نظام آموزشي متفاوت قرار مي گيرد. او در آغاز يکي از محصلان هنرستان ملي موسيقي در زمان مديريت حسين دهلوي بوده است. اين هنرستان به نوعي همسو با نظريات علينقي وزيري اداره مي شد، يعني حفظ موسيقي اصيل ايراني اما با نگاهي انتقادي به آن که باعث ايجاد مرز هاي جديد در اين موسيقي مي شد. همچنين تطبيق موسيقي ايراني با ديدگاه هاي آکادميک غربي از ديگر اهداف علينقي وزيري محسوب مي شد که در اين هنرستان نيز پيگيري مي شد. عليزاده بعدها تحصيلات خود را در دانشکده هنر هاي زيبا ادامه مي دهد و اين همزمان مي شود با حضور او در «مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني» و فضاي متفاوتي را به لحاظ آموزش تجربه مي کند. در اين مرکز اعتقاد بر اين بود که شيوه هاي آموزشي غربي با روحيه موسيقي ايراني سازگار نيست. از همين رو شيوه هاي آموزش در اين مرکز متفاوت و متضاد با شيوه هاي آموزش در هنرستان موسيقي ملي قرار داشت. عليزاده در اين مرکز در ارتباط با استاداني همچون عبدالله خان دوامي، نورعلي برومند و داريوش صفوت و... قرار مي گيرد و ديدگاه هايي کاملاً متفاوت با ديدگاه هاي وزيري، خالقي، دهلوي، فخرالديني و... را تجربه مي کند. او زماني را نيز در دانشگاه آزاد برلين به تحصيل مي پردازد که طبيعتاً شيوه يي متفاوت با دو مرکز آموزش قبلي را تجربه مي کند. اين قصه پر پيچ خم آموزش در زندگي حسين عليزاده تاثير مستقيم در آثار او مي گذارد. مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني يکي ديگر از آن جريانات واکنشي در هنر ايراني است که در واکنش به حضور هنر ديگري (غرب) يا تاثيرپذيري هنر ايراني از هنر غرب قد برفراشتند و هنر ايراني را جدا و پالوده از هنر غرب پي مي گرفتند. در اين جريانات هنر غرب بي ارتباط با انسان ايراني تصور مي شد و ميل بازگشت به خويشتن که در قالب بازگشت به گذشته رخ مي داد سرلوحه اين جريانات قرار مي گرفت. هنر ايراني در شکل مدون و منظم شده آن هم در وضعيت پالوده که هيچ تاثير يا تلفيقي با هنر غرب در آن ديده نشود هميشه با تاخير نسبت به حضور هنر ديگري يا در واکنش به آن حرکت خود را آغاز کرده است. اينچنين واکنش هايي را در نقاط مختلف تاريخ ايران مي توان پيگيري کرد. نمونه آنکه در حوزه تئاتر شاهين سرکيسيان در محفل/ کارگاه خود در نيمه دوم دهه 30 شروع به ترويج آموزش نظرات استانيسلاوسکي کرد و به ترجمه نمايشنامه هاي خارجي پرداخت. او اعتقاد داشت اگر يک ايراني يک متن خارجي را به زبان فارسي اجرا کند به تئاتر ملي دست پيدا مي کند. او در دست نوشته هاي خود بارها اشاره کرده است پناه بردن به موزه ها و کشف دوباره شيوه هاي نمايش هاي ايراني که پيش از حضور تئاتر به شکل غربي در ايران حضور داشته اند راهگشاي رسيدن به تئاتر ملي نيست اما از ميان شاگردان او در محفل/ کارگاهش بخش عمده يي در نقطه مقابل نظريات او قرار گرفتند. چهره هايي همچون علي نصيريان و عباس جوانمرد که بعد ها از مهم ترين چهره هاي گروه تئاتر «هنر ملي» محسوب مي شوند به سراغ شيوه هاي نمايش هاي ايراني رفتند. جوانمرد اعتقاد داشت ساختار هاي درام غربي با روحيه انسان ايراني سازگار نيست و بايد درام ديگرگونه يي را از فرهنگ خود استخراج کند. اگر سرکيسيان روي خوشي به سياه بازي و ديگر شيوه هاي نمايش ايراني نشان نمي داد در عوض از محفل/ کارگاه او چهر ه يي همچون علي نصيريان رخ نشان مي دهد که دلبسته شيوه نمايشي سياه بازي است. اينچنين واکنش هايي نسبت به حضور هنر غربي يا هنر تلفيق شده را به وضوح در هنر ايراني مي توانيم پيگيري کنيم. از همين رو هنر هاي ايراني در شکل پالوده و بدون ردپاي هنر غرب در آن دوران هميشه شخصيتي واکنش گرا داشته اند. جريان«مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني» نيز يکي ديگر از اين جريانات واکنشي بوده است. موازي با اين جريانات واکنشي در حوزه علوم انساني و روشنفکران اين حوزه نيز با جريان بازگشت به خويشتن روبه رو مي شويم. در برهه يي از تاريخ ايده بازگشت به خويشتن به نقطه اشتراک روشنفکران علوم انساني تبديل مي شود. اين روشنفکران از احمد فرديد گرفته تا دکتر شريعتي و از آل احمد گرفته تا داريوش شايگان با وجود اختلاف در ديدگاه هاي نظري و فرهنگي در نقطه يي به نام بازگشت به خويشتن به يکديگر مي رسند. اما اوج همگامي اين جريان در علوم انساني را با هنرمنداني که به دنبال هنر ايراني پالوده از جريانات غربي بودند مي توان در دوران انقلاب جست وجو کرد. بي دليل نيست که با وجود موسيقي پاپ و راک که طبع شان بيشتر با مفهوم اعتراض سازگار است اين موسيقي اصيل ايراني است که به عنوان صداي مبارزه و در قالب موسيقي انقلابي ظاهر مي شود. البته بايد در نظر داشت تمام آنچه در اينجا به طور کلي ترسيم مي شود در جزئيات و در مورد خاص هر هنرمند با چون و چراهايي همراه است. مگر نه آنکه عليزاده در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي به تحقيق و مطالعه روي رديف ها و گوشه هاي ايراني مي پردازد اما آنچه به عنوان نمونه هايي از دست و پنجه نرم کردن با رديف ها ارائه مي کند بيشتر شبيه به برداشتي آزاد از موسيقي رديف دستگاهي به نظر مي آيد که مي تواند تاثير حضور در هنرستان ملي و پرورش در مکتب غيرسنتي و در عين حال سنتي علينقي وزيري باشد. در ميان کارنامه کاري عليزاده قطعه يي وجود دارد به نام «عصيان» که شايد براي مخاطبانش از آثار مهم او نباشد اما در کارنامه او نقطه يي ويژه محسوب مي شود. عليزاده اين قطعه را براي ساز هاي زهي و هارپ در سال63 و در خارج از کشور مي نويسد که همانجا نيز ضبط مي شود. خود آهنگساز به بعضي از ضعف هاي آن معترف است از جمله آنکه ساز هارپ ويژگي هاي لازم براي تلقين مفهوم عصيان برخوردار نيست. اما شايد عصيان در جايي ديگر رخ داده است. آهنگساز صدايي را خلق کرده است که در ميان آثارش در دور ترين نقطه نسبت به موسيقي ايراني قرار دارد و اين خود عصياني است که گواهي از بسياري از فعل و انفعالات اجتماعي، سياسي و فرهنگي مي دهد. حاشيه هاي فرهنگي موسيقي عليزاده بيش از اينهاست که در اين کوتاه تنها نمونه وار اشاره کردم.

---

در خوانشي غيرموسيقايي ني نوا ديالوگي است ميان من و من. ميان خالقش با خالقش. ميان مخاطبش با مخاطبش. يکي با صداي ني سخن مي گويد و ديگري به صداي ساز هاي زهي. ني دروني ترين صداي وجود است و ساز هاي زهي آن بخش از وجود که با پيرامون و جامعه در ارتباط است. من درون افسرده احوال است. ني ناله مي کند و زهي ها او را به بيداري و حرکت فرا مي خوانند. در قطعه سوم اين حرکت آغاز مي شود. درون فسرده حرکت آغاز مي کند که مي بيني افسردگان بيدارند.
+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 7:18 |